by Esmaeil Moradi | فوریه 8, 2026 | Uncategorized
در حالی که عباس عراقچی مذاکرات روز جمعه در مسقط، پایتخت عمان را “شروعی خوب” توصیف کرده و ترامپ از اشتیاق شدید ایران برای توافق سخن گفته است، تحلیلگران به لایههای عمیقتر این رویارویی مینگرند.روز جمعه، ۶ فوریه ۲۰۲۶، مسقط بار دیگر به صحنه یکی از حساسترین قمارهای دیپلماتیک قرن تبدیل شد. نشست مقامات ایران و آمریکا در عمان، در حالی به پایان رسید که واکنشهای متناقضی را در پی داشت.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، این گفتگوها را “شروعی خوب” و تنها منوط به پرونده هستهای ایران دانست که نیازمند تصمیمگیری در پایتختهاست. در مقابل، دونالد ترامپ با همان ادبیات همیشگی ضمن ابراز رضایت از مذاکرات، ایران را “بسیار مشتاق توافق” توصیف کرد و هشدار داد که عدم توافق، پیامدهای سنگینی خواهد داشت.
ترامپ اما با ادبیات معاملهگرانه خود اشاره کرد که اگر تهران “هوشمندانه” عمل کند، میتواند به یک معامله بزرگ دست یابد، در غیر این صورت، گزینههای سختتری روی میز خواهد بود.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
کاخ سفید چند ساعت پس از پایان مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط اعلام کرد که دونالد ترامپ روز جمعه با امضای فرمان اجرایی جدید، وضعیت “اضطرار ملی” علیه ایران را تمدید کرد و همزمان سازوکاری برای اعمال تعرفه بر کشورهایی که با ایران تجارت میکنند، ایجاد کرد. رئیسجمهور آمریکا شرکای تجاری ایران را به اعمال تعرفههای تنبیهی تهدید کرد.
اما در پشت این پرده دیپلماتیک مذاکرات، چه واقعیتهایی در جریان است؟ رضا طالبی، روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل سیاسی، در گفتگو با بخش فارسی دویچه وله در بررسی ابعاد این نشست معتقد است که روند کنونی برای ناظران تاریخ سیاسی ایران “روندی ناآشنا” نیست.
بیشتر بخوانید: گراهام: جلب حمایت برای توافق با ایران کار دشواری است
ساختار متناقض و منطق بقا
رضا طالبی معتقد است که برای فهم آنچه در مسقط میگذرد، باید به ریشههای بیست ساله بازگشت. او میگوید: «از سال ۱۳۸۲ به اینسو، سایه همزمانِ مذاکره، جنگ و بلاتکلیفی بر سر ایران سنگینی کرده است. ساختار سیاسی در جمهوری اسلامی، بیش از آنکه به یک دولت منسجم شباهت داشته باشد، مجموعهای خوشهای، نامنظم و متناقض از مراکز تصمیمگیری است؛ ساختاری که حتی در سطح استراتژیهای کلان ملی نیز دچار خلط، ابهام و تناقض بنیادین است.»
به باور این کارشناس، جمهوری اسلامی بهخوبی آگاه است که بازی علیه نظم بینالمللی، هزینههای سنگینی برای بقای درونی آن دارد. با این حال، بهجای تمرکز بر سیاست داخلی، بازسازی مشروعیت، یا اولویت دادن به مردمسالاری، راهبرد بقای خود را بر تزریق بحران به بیرون از مرزها بنا نهاد. مسئله هستهای نیز، بیش از آنکه یک پروژه توسعهای باشد، در امتداد همین منطق بقامحور تعریف شد.
طالبی در ادامه به وضعیت بحرانی نظام اشاره کرده و میگوید: «اکنون اما دیوارهای قلعههای عاریتی جمهوری اسلامی در خارج از مرزها در حال فروریختن است و هراس اصلی، دیگر بیرون نیست؛ سقوط شهر است. این وضعیتِ شهرآشوب، با گره خوردن حیات نظام به مجموعهای از مؤلفههای هویتی و امنیتی، از شخص علی خامنهای گرفته تا پروژه هستهای، توان موشکی و شبکه نیابتی، بیش از پیش عیان شده است. جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته که ناگزیر باید انتخاب کند: کدامیک از این مؤلفههای حیاتی را فدا کند تا دیگری بماند.»
بیشتر بخوانید: “استیصال جمعی”؛ چرا جامعه ایران به حمله آمریکا دل بسته است؟
وی معتقد است که با توجه به شرایط بغرنج داخلی، کاهش شدید مشروعیت، و فاصله خونین میان جامعه و حاکمیت، نظام بار دیگر به مسیری بازگشته که سالها پیش برای نرسیدن به وضعیت کنونی آزموده بود؛ اما اکنون دقیقاً به همان نقطه رسیده است. مذاکرات عمان بخشی از همین چرخه است. در بستری از بیاعتمادی تاریخی، بازی علیه نظم بینالمللی و سرکوب داخلی، هدف فوری این مذاکرات نه حل گسلهای اجتماعی در داخل، بلکه بازیابی حداقلی از مشروعیت بینالمللی و پذیرش مجدد در تعامل با نظم جهانی و ایالات متحده است.
توهم مذاکرات غیرمستقیم و بازگذاشتن مسیر پرونده ۲ تریلیون دلاری
این تحلیلگر با رد ادعای غیرمستقیم بودن گفتگوها، میافزاید، این مذاکرات، علیرغم نمایشهای رسانهای، همواره ماهیتی مستقیم داشتهاند.
اصرار بر “غیرمستقیم” خواندن آنها، حتی با توجه به ملاقاتهای مستقیم در دوره برجام، یا دیدارهای دوران ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی با مقامات آمریکایی دربارهعراق و مسائل منطقهای، امروز دیگر اهمیتی راهبردی ندارد و بیشتر یک ترفند مصرف داخلی است.
طالبی با نگاهی به هزینههای کلان پرونده هستهای ایران میگوید: «تمرکز گفتگوها بر پروندهی هستهای – پروژهای که بیش از دو تریلیون دلار هزینه مستقیم و غیرمستقیم بر کشور تحمیل کرده – نشان میدهد هدف اصلی جمهوری اسلامی، تعلیق چندساله پرونده تا پایان دوره ترامپ و سپس باز گذاشتن مسیر بازگشت است. در مقابل، نظام فعلاً بهشدت هرگونه توافق دربارهمحدودسازی موشکی (برد زیر ۵۰۰ کیلومتر و سرجنگی زیر ۳۰۰ کیلوگرم) را رد میکند؛ هم به دلیل نبود تضمین، و هم به سبب آمادگی اسرائیل برای مداخله، با توجه به سابقه درگیریهای پیشین.»
“جان ایرانیان در معادله ترامپ جایگاهی ندارد”
به باور کارشناسان، سناریوی دیگر پشت پرده مذاکرات آمریکا و ایران، ادامه همین روند فرسایشی است: فروپاشی اجتماعی و اقتصادی، تشدید شکاف حکومت –ملت، و حرکت کشور بهسوی تغییر رژیم؛ یا برعکس، ورود اسرائیل به منازعه، که میتواند به جنگی محدود اما پرهزینه و حتی درگیریهای داخلی مسلحانه منجر شود.
طالبی در این باره معتقد است: «محاصره دریایی و فشار حداکثری بر فروش نفت نیز از گزینههای روی میز است، هرچند هنوز هیچکدام قطعیت نیافتهاند. سکوت واشنگتن درباره تحولات لبنان و مذاکراتی که حتی فرمانده سنتکام در آن حضور داشته، خود نشانهای از این ابهام است.»
او تأکید میکند که جان ایرانیان در معادله ترامپ جایگاهی ندارد. انتظار اینکه محور تصمیمگیری اواعتراضات داخلی یا کشتار در ایران باشد، سادهانگاری است. مسئله ترامپ، پیروزی و نمایش قدرت است. اگر تهران عقبنشینی نکند، احتمال حملات محدود برای گرفتن آنچه میخواهد، همچنان وجود دارد.
نقش روسیه، چین و غروب سیاسی در تهران
در تحلیل این کارشناس، برخلاف بسیاری از تحلیلها، چین و روسیه چندان بیمیل نیستند که آمریکا درگیر ایران شود و “اوکراین جدیدی” برای واشنگتن ساخته شود. درگیری آمریکا در خاورمیانه، بهطور کلی به نفع پکن و مسکو است؛ و رفتار دوپهلو و کجدار و مریز روسیه نشانه همین ترجیح است.
در داخل ایران نیز او معتقد است علی خامنهای، در سالهای پایانی عمر سیاسی خود، در موقعیت قدرتمندی قرار ندارد. کشور عملاً در اختیار بخشی از ساختار است که خود را برای آینده پس از او آماده میکند. نقش او بیش از آنکه تصمیمساز باشد، به نقش نمادین و بسیجگر برای بدنه ارزشی تقلیل یافته است.
بنبست واشنگتن و پایان بازی جمهوری اسلامی
تحلیلگران سیاسی معتقدند که در این میان، در آمریکا هم شرایط داخلی متزلزل است، اما این به معنای بازدارندگی حمله نظامی به ایران نیست؛ بلکه چهبسا بحرانهای داخلی آمریکا، پروندههایی مانند اپستین یا بیاعتمادی عمومی، حمله خارجی را به ابزاری برای ایجاد همبستگی ملی تبدیل کند. با این حال، هیچیک از این سناریوها قطعی نیست و پافشاری بر قطعیت یا توسل به نظریههای توطئه، کمکی به فهم رفتار کاخ سفید نمیکند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
طالبی در یک پیشبینی تلخ توضیح میدهد: «آنچه اما تقریباً قطعی است، این است که جمهوری اسلامی در افق نزدیک، به نحوی فروپاشی خود را رقم خواهد زد؛ خواه به دست مردم، خواه بهواسطه بحرانهای انباشته، فساد ساختاری و سرکوب عریان. تحمیل جنگ به ایران، نهتنها کمکی به جامعه نمیکند، بلکه با افزایش تلفات، تشدید بحران مهاجرت و خطر جنگ داخلی، هزینه را بار دیگر به مردم منتقل میکند؛ همان الگویی که جمهوری اسلامی همواره از آن بهره برده است.»
فرجام مذاکرات؛ جنگ، محاصره یا فرسایش؟
اکنون باید دید آیا دور بعدی مذاکرات، دور پایانی خواهد بود یا نه. اگر تهران همچنان بر مواضع خود اصرار کند، به عقیده رضا طالبی، گزینههای پیشرو روشناند: جنگ محدود، محاصره، یا تداوم همین فرسایش. و در هر حالت، جمهوری اسلامی در درهای که خود ساخته، بیش از پیش فرو خواهد رفت.
طالبی در جمعبندی نهایی میگوید: «ترامپ نیازمند یک پیروزیست، ایران در قاب او فقط بخشی از منو است، در شرایطی که اوکراین، گرینلند و کانادا و کوبا هم در چنین مسیری قرار دارند، روند هر کدام بر دیگری تاثیر میگذارد. انتظار اخلاقی از ترامپ امری بسیار عبث است، ولی آنچه مشخص است این است که تهران چارهای جز قدم کاشتن در مسیر معین ترامپ ندارد.»

by Esmaeil Moradi | فوریه 8, 2026 | Uncategorized
وزیر خارجه جمهوری اسلامی میگوید ایران و آمریکا “چارهای جز مذاکره” ندارند. عراقچی همچنین گفت: «دنبال جنگ نیستیم، اما اهل جنگ هستیم». پزشکیان هم گفتوگوهای تهران و واشنگتن را “یک قدم به جلو” توصیف کرد.عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، بامداد یکشنبه ۱۹ بهمن (۸ فوریه) در سخنانی که بیش از همه بر اجتنابناپذیر بودن مذاکره تأکید داشت، گفت: «چارهای جز مذاکره نیست، این حرفی است که پریروز به تیم آمریکایی گفتم.» او افزود که حضور هیأت آمریکایی پشت میز مذاکره نیز ناشی از همین منطق است، زیرا به گفته او، «راههای دیگر را امتحان کردند.»
عراقچی در عین حال تلاش کرد این تأکید بر مذاکره را با ادبیات تقابلی و قدرتمحور همراه کند. او با بیان اینکه «آرایش نظامی آمریکاییها در منطقه ما را نمیترساند»، تأکید کرد که جمهوری اسلامی “دنبال جنگ نیست”، اما “اهل جنگ” هست و «اگر با زبان زور سخن بگویند با زبان زور سخن میگوییم.»
رئیس دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی در بخش دیگری از سخنانش بار دیگر گفت: «ما دنبال بمب اتمی نیستیم، بمب اتمی ما قدرت نه گفتن به قدرتهای بزرگ است.» عراقچی غنیسازی اورانیوم را “حق ایران” خواند و در عین حال گفت، ایران آماده پاسخگویی به هر پرسشی درباره برنامه هستهای خود است، اما «کسی حق ندارد به ما بگوید تو نباید داشته باشی.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
این سخنان که در “نخستین کنگره ملی سیاست خارجی و تاریخ روابط خارجی” بیان شد، تازهترین موضعگیری عراقچی پس از مذاکرات جمعه گذشته میان ایران و آمریکا در مسقط است؛ مذاکراتی که با میانجیگری عمان برگزار شد و نخستین گفتوگوی رسمی دو طرف پس از جنگ ۱۲روزه و در پی ماهها توقف دیپلماسی بود.
پزشکیان: مذاکرات یک قدم به جلو بود
گفتوگوهای روز جمعه ۱۷ بهمن میان عباس عراقچی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، در عمان برگزار شد. این مذاکرات، بنا بر اعلام مقامهای ایرانی، به صورت “غیرمستقیم” انجام شده و تمرکز آن بر پرونده هستهای ایران بوده است. مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران، در این میان، در شبکه اجتماعی اکس گفتوگوهای دو طرف را “یک قدم به جلو” توصیف کرده است.
با این حال، هیچیک از طرفین از دستیابی به توافقی مشخص یا حتی چارچوب زمانی روشن برای ادامه مذاکرات خبر ندادهاند. عراقچی نیز گفته است که هنوز زمان مشخصی برای دور بعدی مذاکرات تعیین نشده، هرچند به گفته او، هر دو طرف معتقدند گفتوگوها باید “در اسرع وقت” ادامه یابد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
احتیاط در اعلام نتایج، بازتابدهنده شکافهای عمیق میان دو طرف است. تهران بارها اعلام کرده که توقف کامل غنیسازی اورانیوم را نمیپذیرد و پرداختن به برنامه موشکی را نیز منتفی میداند. در مقابل، واشنگتن خواهان محدودیتهای سختگیرانهتر و بلندمدت بر برنامه هستهای ایران است و بارها هشدار داده که در صورت شکست دیپلماسی، گزینههای دیگر را کنار نگذاشته است.
همگامی دیپلماسی و تهدید
مواضع امروز عراقچی در حالی بیان میشود که او تنها یک روز پیشتر، در گفتوگویی با شبکه الجزیره، بهصراحت تهدید کرده بود که در صورت حمله آمریکا به ایران، جمهوری اسلامی نیز “پایگاههای آمریکا در نقاط مختلف منطقه” را هدف قرار خواهد داد. او گفته بود از آنجا که جمهوری اسلامی امکان حمله به خاک آمریکا را ندارد، “ناچار” است به پایگاههای منطقهای آمریکا حمله کند.
عراقچی در همان مصاحبه همچنین گفته بود که «اکنون آمادگی ما برای جنگ حتی بیش از دوره جنگ ۱۲ روزه است»، هرچند تأکید کرده بود که تهران «دیپلماسی را انتخاب میکند» و امیدوار است آمریکا نیز همین مسیر را برگزیند. تأکید همزمان بر مذاکره و تهدید نظامی، در هفتههای اخیر به یکی از ویژگیهای اصلی موضعگیریهای دو طرف تبدیل شده است.
منتقدان میگویند این رویکرد نه تنها به کاهش تنش کمک نمیکند، بلکه پیامهای متناقضی میفرستد و فضای بیاعتمادی را تشدید میکند. بهویژه آنکه مذاکرات پیشین ایران و آمریکا، پیش از جنگ ۱۲روزه، دقیقاً در فضایی مشابه و با ترکیبی از گفتوگو و تهدید متوقف شد؛ زمانی که افزایش تنشهای منطقهای، حملات متقابل و فشارهای نظامی عملاً امکان ادامه دیپلماسی را از میان برد.
ابهام آینده
بازگشت تهران و واشنگتن به میز مذاکره، بیش از آنکه حاصل ابتکار تازه دیپلماتیک باشد، نتیجه بنبست بود. تشدید تحریمها، فشار اقتصادی داخلی، تشدید بحران مشروعیت تهران بهخصوص پس از سرکوب خونین اعتراضات سراسری از یکسو، و خطر گسترش درگیری نظامی در منطقه از سوی دیگر، هزینه ادامه بنبست را برای هر دو طرف بالا برده است.
در عین حال، سیاست هستهای جمهوری اسلامی، از افزایش سطح و ذخایر غنیسازی گرفته تا محدود کردن دسترسیهای نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نقش مهمی در رساندن بحران به نقطه کنونی داشته است.
اکنون عراقچی میگوید «چارهای جز مذاکره نیست»، اما همزمان تأکید دارد که ایران حاضر نیست از آنچه “حق” خود میداند عقبنشینی کند. همین تناقض، یعنی پذیرش ضرورت مذاکره بدون ارائه نشانهای روشن از انعطاف، پرسشهای جدی درباره چشمانداز این گفتوگوها ایجاد کرده است.

by Esmaeil Moradi | فوریه 8, 2026 | Uncategorized
لیندزی گراهام تأکید کرد توافق احتمالی با ایران باید “امنیت ملی آمریکا و نیازهای مردم ایران” را برآورده کند. سفیر اسرائیل در سازمان ملل نسبت به توافق ابراز بدبینی کرد. یکی دیگر از امضاکنندگان بیانیه “۱۷ تن” بازداشت شد.لیندزی گراهام، سناتور بانفوذ جمهوریخواه، ابراز امیدواری کرد که هرگونه توافقی میان آمریکا و ایران، “از طریق دیپلماسی” بتواند “اهداف امنیت ملی آمریکا و نیازهای مردم ایران” را برآورده کند.
او با انتشار پیامی در اکس نوشت: «با توجه به رفتار ایران در قبال توافقها جلب حمایت برای چنین توافقی در آمریکا ممکن است کار دشواری باشد. با این حال من با ذهنی باز به این موضوع نگاه میکنم و درک میکنم که هر توافقی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده باید برای بررسی و رأیگیری به کنگره ارائه شود.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
گراهام پیشتر با حمایت از معترضان ایرانی، از دونالد ترامپ خواسته بود تا به وعده خود برای کمک به آنها عمل کرده و به جای مذاکره، در پی تغییر حکومت جمهوری اسلامی باشد. او تأکید کرده بود که صلح در خاورمیانه تنها در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی محقق خواهد شد. این سناتور سرشناس گفته بود مردم در ایران “خواهان پایان دادن به سرکوبی هستند که در دوران حاکمیت آیتاللهها متحمل شدهاند، نه یک توافق هستهای بهتر.”
در همین حال دنی دانون، سفیر اسرائیل در سازمان ملل متحد در مصاحبهای با شبکه “فاکس نیوز” با ابراز بدبینی نسبت به توافق میان ایران و آمریکا گفت، تهران همچنان به تهدیدات خود علیه اسرائیل و آمریکا ادامه میدهد.
دانون افزود: «ما امیدواریم که مذاکرات موفقیتآمیز باشد، اما طبق تجربه ما و با تجزیه و تحلیل آنچه در یک دهه گذشته رخ داده، ایرانیها یک چیز میگویند و در عمل نقطه مقابل آن را انجام میدهند.»
سفیر اسرائیل تصریح کرد این کشور تهدیدهای جمهوری اسلامی را جدی میگیرد و اگر ایران به اسرائیل حمله کند، اسرائیل انتقام خواهد گرفت و این انتقام “بسیار دردناکتر از حملاتی خواهد بود که ایران تابستان گذشته شاهدش بود.”
بازداشت یکی دیگر از امضاکنندگان بیانیه “۱۷ تن”
بنا بر گزارشها از ایران، قربان بهزادیاننژاد، فعال سیاسی و یکی از امضاکنندگان بیانیه “۱۷ تن”، بعدازظهر شنبه ۱۸ بهمن (هفتم فوریه) در منزلش بازداشت شد. روزنامه شرق به نقل از منابع مطلع نوشت که تا کنون اطلاعات موثقی درباره نهاد بازداشتکننده یا اتهامات مطرحشده علیه او منتشر نشده است.
قربان بهزادیاننژاد پژوهشگر و مترجم حوزه تاریخ و اخلاق پزشکی و استاد پیشین دانشگاه تربیت مدرس است که از مشاوران ارشد میرحسین موسوی بود و پیشتر نیز سابقه بازداشت داشته است.
اردشیر امیرارجمند، مشاور میرحسین موسوی نیز با انتشاری پستی در اکس، خبر بازداشت این فعال سیاسی را تأیید کرد.
نیروهای امنیتی پیشتر مهدی محمودیان، ویدا ربانی و عبدالله مؤمنی، سه تن دیگر از امضاکنندگان بیانیه ۱۷ تن را بازداشت کرده بودند.
در این بیانیه که روز جمعه ۱۲ دی منتشر شد، ۱۷ فعال مدنی و سیاسی تأکید کرده بودند که تنها راه نجات ایران، “گذار از جمهوری اسلامی است.”
“انتقال دکتر نراقی به بند زنان زندان قرچک”
مرکز رسانه قوه قضائیه با انتشار اطلاعیهای بازداشت پزشکان و اعضای کادر درمان به دلیل رسیدگی به مجروحان اعتراضات در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی را ”شایعه و ادعای بیاساس و پایه” خوانده و تکذیب کرد. این مرکز مدعی شد: «هیچ بازداشتی به دلیل ارائه خدمات درمانی صورت نگرفته و فقط تعداد بسیار معدودی از جامعه پزشکی آن هم به دلیل شرکت در اغتشاشات و نقشآفرینی میدانی در این راستا بازداشت شدهاند.”
طرح این ادعا در حالی صورت میگیرد که مقامهای رسمی جمهوری اسلامی از جمله محمد رئیسزاده، رئیس کل سازمان نظام پزشکی تا کنون در اظهاراتی ضد و نقیض، آمار درست و مشخصی در مورد تعداد پزشکان بازداشتشده در جریان اعتراضات ارائه نکردهاند.
گزارش نهادهای حقوق بشری و همچنین فعالان صنفی حاکی از آن است که در جریان اعتراضات اخیر شمار قابل توجهی از پزشکان، پرستاران و دیگر اعضای کادر درمان بازداشت شدهاند. بر اساس شواهد موجود، مشارکت کادر درمان در ثبت و آشکار کردن ابعاد خشونت و وضعیت مجروحان و کشتهشدگان، احتمالاً از دلایل اصلی بازداشتهای گسترده آنها توسط نهادهای امنیتی است.
در همین حال مرکز مشاوره و آموزش حقوقی “دادبان” به نقل از یک منبع آگاه گزارش داد دکتر گلناز نراقی، متخصص طب اورژانس، که ۲۴ دیماه در منزل شخصیاش بازداشت شده بود، پس از حدود دو هفته بیخبری به بند زنان زندان قرچک منتقل شده است.
به گفته این منبع آگاه وضعیت جسمی این پزشک مناسب نیست و شرایط او موجب نگرانی خانوادهاش شده است. مقامات قضائی تا کنون اطلاعات روشنی درباره وضعیت جسمی، روند رسیدگی قضایی پرونده و شرایط نگهداری گلناز نراقی در اختیار خانواده او و رسانهها قرار ندادهاند.
تحصن دانشجویان علوم پزشکی شیراز
کانال تلگرامی “خبرنامه امیرکبیر” گزارش داد شماری از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز روز شنبه ۱۸ بهمن، برای ششمین روز در صحن دانشکده دست به اعتصاب زدند و شعارهایی همچون “خط مقدم جان، فداییان ایران” و “قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان” سر دادند.
طبق این گزارش نیروهای حراست دانشکده برای جلوگیری از پیوستن سایر دانشجویان، مانع ورود دانشجویان دانشکدههای دیگر به محوطه دانشکده پزشکی شدند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
در پی تداوم شعارهای دانشجویان و ادامه اعتصاب، رئیسدانشکده در بین دانشجویان حاضر شده و اعلام کرد که نامهای رسمی جهت درخواست آزادی سعید جوانبخت به دادستانی ارسال شده است. سعید جوانبخت، اینترن دانشگاه علوم پزشکی شیراز به اتهام کمکرسانی به مجروحان ۱۹ دیماه در شهر یاسوج بازداشت شد. به گزارش خبرنامه امیرکبیر سعید جوانبخت ظهر شنبه آزاد شد.
دانشجویان علوم پزشکی شیراز مطالباتشان را “فراتر از یک فرد” خوانده و گفتهاند که خواسته اصلی آنان “آزادی بیقید و شرط تمامی کادر درمان بازداشتی در سراسر کشور” است.

by Esmaeil Moradi | فوریه 6, 2026 | Uncategorized
در گزارشی اختصاصی از داخل ایران، چند تن از معترضان مشاهدات خود از تظاهرات گسترده اخیر را با دویچهوله در میان گذاشتهاند.در هفتههای گذشته گسترش اعتراضها، تشدید بحران اقتصادی و افزایش تنش نظامی با ایالات متحده، حکومت جمهوری اسلامی را با چالشی جدی روبهرو کرد.
با شدت گرفتن درگیریها میان معترضان و نیروهای امنیتی در دیماه ۱۴۰۴، مقامات جمهوری اسلامی ارتباطات اینترنتی و تلفنی را قطع یا بهشدت محدود کردند؛ اقدامی که باعث شد راستیآزمایی رویدادها و برآورد شمار واقعی قربانیان را تقریبا ناممکن شود.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
هرچند اعتراضات فروکش کرده و محدودیتهای ارتباطی نیز تا حدی کاهش یافته، اما ابعاد واقعی خشونتها و تعداد دقیق کشتهشدگان همچنان نامشخص باقی مانده است.
دویچهوله با چند معترض که شاهد رویدادهای شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در تهران بودهاند گفتوگو کرده و برای حفظ امنیت مصاحبهشوندگان، نام همه آنها تغییر داده شده است. این روایتها لزوما بازتابدهنده همه رخدادهای کشور در جریان اعتراضات اخیر نیست، اما میتواند تصویری از نحوه واکنش و عمکرد حکومت ارائه دهد.
تسلط معترضان بر خیابانهای تهران
سینا، مهندس ۲۹ ساله، میگوید پس از آغاز اعتراضها تقریبا هر شب در تجمعات حضور داشته است. او به دویچهوله گفت: «با خودرو در مناطق مرکزی تهران، یعنی محلههایی که معمولا کانون اعتراضها هستند، رفتوآمد میکردم.»
با گسترش اعتراضها در سراسر کشور، فشار بر رهبران ایران در اواسط دیماه به سرعت افزایش یافت. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نیز تهدید به مداخله نظامی کرد.
سینا میگوید گستردگی جمعیت معترضان در تهران نخستین نکتهای بود که در تظاهرات شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه توجه او را جلب کرد. او افزود: «خیابانها عملا در اختیار مردم بود. در برخی نقاط، مسیر کاملا مسدود شده بود و مردم در خیابان راهپیمایی میکردند. هماهنگی حرکت جمعیت شگفتآور بود.»
حمید، معلم ۳۶ ساله نیز صحنههایی مشابه را در محدوده تئاتر شهر و دانشگاه تهران توصیف میکند. او میگوید: «دستههای بزرگی از نیروهای نظامی با باتوم و سلاحهای ساچمهای در خیابان حضور داشتند، اما تا جایی که من میدیدم، تعداد معترضان چندین برابر بود.»
تیراندازی با سلاح ساچمهای
به گفته حمید و سینا نیروهای امنیتی در روزهای ابتدای دیماه و حتی ساعات آغازین شب هجدهم بیشتر تلاش میکردند جمعیت را متفرق کنند و کمتر از خشونت شدید استفاده میشد. سینا معتقد است این رویکرد احتمالا باعث شد افراد بیشتری به اعتراضها بپیوندند.
با این حال به گفته او در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه “سطح خشونت افزایش یافت”.
حمید شاهد بوده که گروهی پنج تا شش نفره از معترضان هنگام خروج از یک کوچه به سمت خیابان انقلاب، با گروه بزرگی از نیروهای امنیتی مسلح روبرو شدند که از فاصله نزدیک با سلاح ساچمهای به آنها شلیک کردند.
او میگوید: «همان شب ساچمهای به زیر چشم من هم اصابت کرد. روز بعد، پس از فروکش کردن ورم، بیناییام بازگشت و مشخص شد آسیب دائمی ندیدهام.»
حضور خانوادهها در اعتراضها
حمید میگوید رفتار نیروهای مسلح به نظر نامنظم و عصبی میرسید و هدف آن ایجاد رعب و وحشت بود. او افزود: «چند بار دیدم بدون هدف مشخص به سمت جمعیتهای کم شلیک میکردند. در خیلی از موقعیتها به نظرم میتوانستند بدون تیراندازی مردم را متفرق کنند.»
سینا و حمید همراه با چند شاهد دیگر، میگویند یکی از تفاوتهای قابل توجه این اعتراضها نسبت به گذشته حضور خانوادهها بوده است؛ آنها شاهد حضور زوجها، والدین به همراه فرزندان نوجوانشان بودند که در کنار یکدیگر در تجمعات شرکت کرده بودند.
فاطمه، دانشجوی ۳۱ ساله و ساکن اکباتان، میگوید: «گروههایی از افراد با سنین مختلف را دیدم که از قبل همدیگر را میشناختند. در اعتراضهای سالهای گذشته بیشتر افراد یا دوستان همسنوسال حضور داشتند.»
گروههای “هماهنگ و آماده”
حمید شرح میدهد که در چند نقطه شاهد حضور گروههای کوچکی بوده که بانکها را تخریب و دوربینهای نظارتی را نابود میکردند، هرچند اکثر معترضان با آنها همراه نمیشدند. او میگوید: «برخی تلاش کردند جلوی آنها را بگیرند، اما من نزدیک نشدم، چون نمیدانستم چه کسانی هستند و هدفشان چیست. به نظر میرسید هماهنگ و آماده باشند.»
سینا نیز از گروههایی مشابه سخن میگوید و معتقد است میان آنها و جمعیت گسترده معترضان تفاوت محسوسی وجود داشت. او میگوید: «به نظر میرسید کاملا مسلط هستند و میدانند چه کار میکنند؛ جمعیت را هدایت میکردند، مسیرها را میبستند و حتی عبور خودروها را مدیریت میکردند.»
او افزود: «نمیتوان انتظار داشت یک شهروند عادی در آن فضای ترسناک و آشفته چنین اقداماتی انجام دهد.»
حمید همچنین میگوید شاهد حمله معترضان به نیروهای امنیتی بوده، اما تأکید میکند این موضوع استفاده گسترده از خشونت از سوی مقامها را توجیه نمیکند. او افزود: «در بیشتر درگیریهایی که دیدم، نیروهای ضدشورش آغازگر خشونت بودند و مردم بیشتر واکنش نشان میدادند.»
بنا به روایت حمید در مواردی خشونت میان خود معترضان نیز رخ داده است. به گفته او، برخی معترضان به افرادی که مظنون به عضویت در نیروهای امنیتی با لباس شخصی بودند حمله میکردند.
او گفت: «یکی از آنها دوست من بود. او معترض بود اما ریش داشت و بعضیها او را عضو بسیج تصور کردند و کتکش زدند. در نهایت به بیمارستان منتقل شد.»
امید جوانان به “پیروزی”
مجید، راننده تاکسی ۳۹ ساله که در شرق تهران در اعتراضها شرکت داشته، میگوید بسیاری از نوجوانان و جوانان معترض باور داشتند این بار اعتراضها به نتیجه خواهد رسید. او میگوید: «آنها مطمئن بودند این بار برای پیروزی آمدهاند و برخی تهدیدهای ترامپ را نشانه نزدیک بودن فروپاشی جمهوری اسلامی میدانستند.»
مجید میگوید تلاش کرده توضیح دهد که تحولات سیاسی معمولا پیچیدهتر از این تصورهاست، اما به گفته او «توجهی نمیکردند و یک نفرشان گفت که ترسو هستم.»
او میافزاید: «جوانها نمیخواهند باور کنند مسیر تغییر طولانی است و انتظار دارند همه چیز یکشبه اتفاق بیفتد. باید صبور بود و با تفکر عمل کرد.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
تمامی معترضانی که با دویچهوله گفتوگو کردهاند، در پاسخ به این پرسش که آیا دوباره در اعتراضها شرکت خواهند کرد، پاسخ مثبت داده و گفتهاند راه بهتری برای پیگیری مطالبات خود نمیشناسند.

by Esmaeil Moradi | فوریه 6, 2026 | Uncategorized
با تشدید تنش میان تهران و واشنگتن، نشانههایی از انتظار برای مداخله نظامی آمریکا در بخشی از جامعه ایران دیده میشود. به گفته جامعهشناسان ریشههای این امر را باید در سالها سرکوب، بنبست سیاسی و فرسودگی روانی جستوجو کردهمزمان با تشدید تنشهای سیاسی و نظامی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، بار دیگر بحث احتمال درگیری نظامی به فضای عمومی ایران بازگشته است؛ اما آنچه این بار وضعیت را متفاوت میکند، نه فقط تحولات دیپلماتیک یا تهدیدهای متقابل، بلکه تغییر محسوس در واکنش بخشی از جامعه ایران است.
در شبکههای اجتماعی و گفتوگوهای روزمره بیش از گذشته میتوان نشانههایی از انتظار، امید یا حتی تمایل به مداخله نظامی خارجی را حذف حکومت در ایران مشاهده کرد؛ پدیدهای که پرسشهای عمیق اجتماعی و روانی در این باره را پیش میکشد.
این تغییر فضا را نمیتوان جدا از تجربهسالهای اخیر اعتراضات در ایران فهمید. اعتراضات گسترده دیماه، که در ادامهخیزشهای پیشین از جمله اعتراضات ۹۶، ۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت، با سرکوبی کمسابقه همراه شد. بنا بر گزارشهای نهادهای حقوق بشری، دهها هزار نفر در جریان این اعتراضات کشته یا زخمی شدند و موجی از بازداشتهای گسترده و احکام سنگین از جمله اعدام معترضان، جامعه را وارد مرحلهای تازه از مواجهه با قدرت حاکم کرد.
بسیاری از معترضان با تکیه بر هشدارهایی که از سوی مقامهای آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، خطاب به جمهوری اسلامی مطرح شده بود، از جمله این موضع که در صورت کشتار معترضان، آمریکا واکنش نشان خواهد داد، با این تصور که این بار هزینه سرکوب ممکن است از مرزهای داخلی فراتر برود، به خیابانها آمدند. اما تجربه این سرکوب خونین برای بسیاری از آنان نه یک رویداد مقطعی، بلکه حلقهای دیگر از زنجیرهای طولانی از اعتراضهای پرهزینه بود.
بیشتر بخوانید: لاهیجان؛ ثبت “دستکم ۱۰۹ کشته” در شامگاه ۱۸ دیماه
به گفته جامعهشناسان، برای بخشی از جامعه، هشدارهای چندین باره دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا نوعی پشتوانه روانی ایجاد کرد؛ احساسی که گویی برای نخستین بار، سرکوب داخلی ممکن است با پیامدهای خارجی همراه شود.
جامعهای که همه راهها را آزموده است
پیوند خوردن این تجربهناامیدکننده با سابقهطولانی اعتراضات سرکوبشده در ایران، امروز جامعه را در وضعیتی قرار داده که بسیاری آن را “بنبست” توصیف میکنند؛ بنبستی که در آن، مسیرهای درونی، از اصلاحات و رفراندوم گرفته تا کنش مدنی و اعتراض خیابانی کاملا کور سویی از امید به تغییر را ایجاد نکردهاند.
در چنین شرایطی، نگاه بخشی از جامعه به بیرون از مرزها دوخته شده است؛ نه لزوما از سر تمایل به جنگ، بلکه از سر فرسودگی و سرخوردگی از مسیرهایی که بارها آزموده و ناکام ماندهاند.
از همینروست که در فضای کنونی، احتمال حمله نظامی آمریکا، فارغ از واقعبینی یا عدم تحقق آن، برای برخی افراد نه فقط یک سناریوی ژئوپلیتیک، بلکه بهعنوان نمادی از “پایان” مطرح میشود؛ پایانی برای وضعیتی که هیچ افق روشنی برای خروج از آن دیده نمیشود.
در این گزارش، با تکیه بر گفتوگو با یک پژوهشگر جامعهشناسی و یک روانشناس، تلاش شده است ریشههای اجتماعی، تاریخی و روانی این پدیده بررسی شود؛ تحلیلی که میکوشد توضیح دهد چرا بخشی از جامعه ایران امروز به نقطهای رسیده که حتی سناریویی بهشدت ویرانگر مانند حمله نظامی خارجی، برایش به گزینهای قابل تصور و حتی مطلوب تبدیل شده است.
“استیصال”؛ نقطه تلاقی بنبست اجتماعی و فرسودگی روانی
از منظر جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی، چنین وضعیتی نه پدیدهای منحصر به ایران امروز است و نه الزاماً نشانهای از گرایش ذاتی به خشونت و رفتاری غیر اخلاقی.
بیشتر بخوانید: دیدهبان حقوق بشر: ایران در بحرانی عمیقتر سقوط کرده است
یک پژوهشگر جامعهشناسی دانشگاه تهران که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با بخش فارسی دویچه وله، ریشه این تمایل را در مفهومی کلیدی توضیح میدهد که آن را “استیصال” مینامد: «وقتی مردم یک جامعه به کمک یا حمله خارجی برای خلاص شدن از سرکوب حکومت متوسل میشوند، این وضعیت کلیدواژهای دارد به نام استیصال. به این معنی که مردم دیگر از هر اقدامی ناامید شدهاند و به این نتیجه رسیدهاند که نه با رفراندوم، نه با اصلاحات و نه با فعالیت مدنی یا تظاهرات میلیونی قادر به تغییر وضع موجود نیستند و حتی تلفات بسیار غیر معقولی نیز بابت آن پرداختهاند.»
صبا آلاله، روانتحلیگر سیاسی اجتماعی نیز تائيد میکند: «جامعهای که برای دههها امکان مشارکت واقعی، تجربهتصمیمگیری جمعی، و لمس اثرگذاری کنش تدریجی را نداشته است، بهتدریج حس عاملیت فردی و جمعی خود را از دست میدهد.»
بیشتر بخوانید: سوگندهای غرق خون؛ بازخوانی تراژدی درمان زیر چکمههای سرکوب
آلاله تمایل به منجی را با مفهوم “درماندگی آموختهشده” توضیح میدهد: «تمایل بخشی از جامعه به جستوجوی ناجی یا تکیه بر یک فرد یا قدرت متمرکز، بیش از آنکه ناشی از سادهانگاری، هیجانزدگی یا فقدان آگاهی سیاسی باشد، باز هم ریشه در ترومای جمعی مزمن، فرسایش روانی طولانیمدت دارد.»
سایه استیصال بر فرهنگ مذهبی ملی در طول تاریخ
بنا به تاکید پژوهشگر جامعهشناسی دانشگاه تهران، این وضعیت فقط به سیاست محدود نمیشود و در لایههای عمیقتری از فرهنگ و تاریخ نیز قابل ردیابی است: «در مورد مسئله دین هم همین بوده است به این معنی که هم از بُعد دینی هم از بُعد ملی زمانی اسطورهها خلق میشوند که اشخاص خود را از حل مسئله عاجز میبینند و این عدم توانمندی به معنای گشتن به دنبال منجی چه به شکل رهبری سیاسی جدید و یا به شکل حمله نظامی از سوی یک کشور خارجی است.»
به گفته این پژوهشگر جامعهشناسی “فرهنگ مذهبی و دینی ما در حدود هزار و چهارصد سال قدمت دارد و فرهنگ ملی نیز دو هزار و پانصد سال است که پشتوانه قدمت ماست و توضیح میدهد که چگونه اسطورهها، با وجود تغییر شکل، در حافظه تاریخی جامعه باقی ماندهاند”. او در ادامه میگوید: «فرهنگ مذهبی و دینی از دوره صفویه پررنگتر شد ولی اسطورههای ملی ثابت ماندند و فقط شکلشان عوض شد. این اسطورهها نسل به نسل انتقال یافتند و کاملاً در حافظه تاریخی ما ماندند.»
در مقابل، این پژوهشگر دموکراسیخواهی را “پدیدهای بسیار جوان” در تاریخ ایران میداند: «دموکراسیخواهی در ایران یک نهال صد و پنجاه ساله است که دوران مشروطه آغازش بوده؛ آنهم با این شعار که سرنوشت ما دست هیچ شخص خاصی نیست و خودمان میخواهیم برای سرنوشتمان تعیین تکلیف کنیم.»
او اضافه میکند: «این نهال صد و پنجاه ساله در برابر استبداد ملی–مذهبی چند هزار ساله واقعاً خیلی نازک است و در حال آزمون و خطاست. انقلاب سال ۵۷ نیز یکی از همان آزمون و خطاهای دموکراسیخواهی در ایران بود. این نهال بسیار جوان هنوز نتوانسته در برابر درخت بلند استبداد قد علم کند و استیصال نتیجه همین وضعیت است.»
فرسودگی روانی؛ چهره درونی همان بنبست اجتماعی
صبا آلاله، روانتحلیگر سیاسی اجتماعی میگوید که استقبال بخشی از جامعه ایران از حمله نظامی آمریکا تحلیلی برای فهم ریشههای روانی و اجتماعی واکنشهاست، نه در مقام تأیید یا رد جنگ، و نه داوری دربارهدرستی یا نادرستی این مواضع.
او همراهی بخشی از جامعه با سناریوی جنگ را بازتاب یک فرسودگی عمیق روانی میداند: «همراهی یا موافقت بخشی از جامعه با جنگ، چه در داخل کشور و چه در میان برخی از مهاجرانی که حتی در کشورهای دموکراتیک زندگی میکنند، بیش از آنکه نشانهبیاعتنایی به جان انسانها باشد، بازتاب فرسودگی عمیق روانی است که طی سالها انباشته شده است.»
از منظر روانشناختی، او میگوید جنگ در ناخودآگاه برخی افراد معنای خاصی پیدا میکند: «در چنین شرایطی جنگ، که در وضعیت عادی باید ترسناکترین سناریو تلقی شود، در ناخودآگاه برخی افراد بهعنوان پایاندهنده معنا میشود: پایانی برای رنجی بیانتها، خشم فروخورده و روانی که سالها فرصت پردازش، سوگواری و ترمیم نداشته است.»
بیشتر بخوانید: جامعهای سرگردان میان اجساد؛ خشم و انتقام یا عدالتجویی و دادخواهی؟
او ادامه میدهد: «از منظر روانشناختی، برای ذهنی خسته و در حالت تعلیق، داشتن یک پایان، حتی اگر ویرانگر باشد، گاهی قابلتحملتر از ادامه یک وضعیت مبهم است.»
و در این چارچوب: «جنگ میتواند بهطور نمادین بهعنوان فروپاشی ساختار سرکوبگر تلقی شود و نوعی امید به تولد دوباره شکل بگیرد؛ امیدی که نه لزوماً مبتنی بر واقعیت سیاسی، بلکه بر نیاز روانی به خروج از بنبست است.»
در پایان، او هشدار میدهد که “سرزنش این میل، بهجای ترمیم، شکافهای درون جامعه را عمیقتر میکند و با تبدیل تجربههای متنوعِ رنج و ناامیدی به داوریهای اخلاقی، همان مسیر حذف و طرد را بازتولید میکند”.

by Esmaeil Moradi | فوریه 5, 2026 | Uncategorized
چرا ایران محل مذاکرات را تغییر داد؟ چرا ایالات متحده تلاش در “منطقهای” کردن مذاکرات دارد و چرا حکومت ایران با این امر مخالف است؟ اصولا چقدر شانس موفقیت این مذاکرات وجود دارد؟اولین دور مذاکرات جدید ایران و آمریکا قرار است روز جمعه ۶ فوریه (۱۷ بهمن) در مسقط پایتخت عمان برگزار شود. حدود ۴۸ ساعت پیش از آغاز این مذاکرات خبر رسید که ایران با محل برگزاری که ابتدا قرار بود استانبول باشد مخالفت کرده و کشور عمان را برای میزبانی این مذاکرات پیشنهاد داده است.
از سوی دیگر در حالی که اعلام شده بود کشورهای منطقه مانند پاکستان، عربستان سعودی، قطر، مصر، عمان و امارات متحده عربی در سطح وزرای خارجه به این گفتوگوها دعوت شدهاند، خبر دیگری رسید مبنی بر اینکه ایران خواهان گفت و گوهای دوطرفه و بدون حضور کشورهای دیگر منطقه شده است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
حدود ۳۶ ساعت پیش از آغاز مذاکرات، سایت اکسیوس نوشت که آمریکا با شرایط ایران موافقت نکرده و مذاکرات روز جمعه لغو شده است. ساعتی بعد، در حالی که نفسها در سینه حبس شده بود و همه منتظر خبر حمله نظامی آمریکا بودند، خبر رسید که آمریکا شرایط ایران را پذیرفته و مذاکرات روز جمعه ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی در مسقط پایتخت عمان برگزار میشود.
با وجود اعلام این خبر سوالات پیش آمده در این باره همچنان پابرجاست، از جمله اینکه چرا ایران محل مذاکرات را تغییر داد؟
چرا ایالات متحده و کشورهای همسایه و همجوار ایران تلاش در “منطقهای” کردن مذاکرات دارند و چرا حکومت ایران با این امر مخالف است؟ و البته پرسش اساسی اینکه اصولا چقدر شانس موفقیت این مذاکرات وجود دارد؟
تغییر محل مذاکرات؛ “تغییر چارچوب ادارک”
حمید آصفی، تحلیلگر سیاسی مقیم ایران میگوید جمهوری اسلامی در حقیقت با تغییر محل مذاکرات در پی تغییر “چارچوب ادراک” مذاکرات بود.
او به دویچهوله میگوید: «انتقال مذاکرات به عمان، تلاشی آگاهانه برای بازگرداندن گفتوگوها به قالبی دوجانبه، محدود و کنترلشده بود. عمان در تجربههای پیشین، نقش میانجی کمسروصدا و غیرنمایشی را ایفا کرده و از نگاه ایران، مانع از تبدیل مذاکرات به یک “نمایش دیپلماتیک” یا ابزار فشار چندلایه میشود.»
بیشتر بخوانید: ترامپ: اگر گفتوگو با ایران به جایی نرسد، شاید اتفاقات بدی بیفتد
این تحلیلگر سیاسی میگوید تصمیم به تغییر محل مذاکرات از سوی ایران “بیش از آنکه نشانه عقبنشینی یا تعلل باشد، تلاشی برای مدیریت ریسک سیاسی مذاکرات در شرایطی است که بیثباتی در مواضع واشنگتن بهطور محسوسی افزایش یافته است”.
آصفی همچنین به اهمیت بالای این مذاکرات برای تهران نیز اشاره کرده و میگوید این اقدام همچنین نشان دهنده این است که “تهران بیش از هر زمان دیگری، نسبت به شکل و پیامدهای سیاسی مذاکرات حساس شده است”.
چرا واشنگتن شرایط تهران را پذیرفت؟
دونالد ترامپ معمولا همیشه سعی داشته چهرهای سازشناپذیر و سرسخت از خود نشان دهد و از مواضعش کوتاه نیاید. چه چیزی باعث شد تا واشنگتن با تغییر ناگهانی محل مذاکرات و قالب آن موافقت کند.
دامون گلریز، کارشناس سیاست بینالملل در پاسخ به این پرسش به دویچهوله میگوید: «واقعیت این است که وجههی رسانهای و افکار عمومی دونالد ترامپ در خطر است؛ اگر با این مذاکرات، به دستاورد دیپلماتیک حائز اهمیتی در مقایسه با توافق هستهای اوباما در خصوص ایران نرسد وجههی رسانهای او که یکی از مهمترین مولفههای سیاست خارجی دولت اوست، مورد تهدید قرار خواهد گرفت.»
دونالد ترامپ از زمان آغاز اعتراضات سراسری دیماه در ایران، بارها و بارها به مردم ایران وعده کمک داد و جمهوری اسلامی را تهدید کرد که در صورت کشتار معترضان “ضربه سختی” از آمریکا خواهد خورد.
دامون گلریز با اشاره به این موضوع میگوید: «ترامپ حداقل هشت بار به مردم ایران وعده حمایت داد که اگر به اعتراضات ادامه دهید، “کمک آمریکا در راه است”. حالا باید آن را عملی کند، کمترین هزینه، حصول یک توافق دیپلماتیک بین تهران و واشنگتن است تا خود را پیروز رسانهای تعریف کند.»
بیشتر بخوانید: گزینههای تازه نظامی آمریکا علیه ایران
اما آیا ممکن است به همین دلایل ترامپ موضوع کشتار معترضان در ایران و نقض گسترده حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی را هم وارد مذاکرت کند؟
دامون گلریز این امکان را منتفی میداند و در استدلال این امر به کارنامه حقوق بشری دولت ترامپ اشاره کرده و میگوید: «ترامپ از کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل خارج شد، این دولت هشت دهه تلاش آمریکا برای نفوذ نرم از طریق US Aid و تقویت آزادی بیان را در نخستین سیاستگذاری خود خاتمه داد، به اقدامات دولت ترامپ در خصوص حقوق بشر مهاجران در آمریکا نگاه کنید و یا وضعیت دولت ونزوئلا بعد از دستگیری رییس جمهور آن، همه گواهی بر این ادعا است که موضوع حقوق بشر برای دولت کنونی آمریکا اهمیتی جز بهرهبرداری رسانهای برای افکار عمومی ندارد.»
این کارشناس علوم سیاسی در عین حال معتقد است “نگاه دنیای سیاست در عصر ما بطور اعم و دولت ترامپ بطور اخص به حقوق بشر، ظاهری (cosmetic) است نه استراتژیک”.
به نظر او سیاست کنونی دولت آمریکا در موضوع حقوق بشر با رویکرد دولت آمریکا قبل از انقلاب ۵۷ در قبال دولت محمدرضا شاه تفاوت استراتژیک دارد و نگاه ترامپ به موضوع حقوق بشر تاکتیکی و ابزاری است.
او میگوید برای ترامپ “پیروزیهای برقآسا و با صدای بلند رسانهای” اهمیت دارد و نه توجه به حقوق بشر.
تلاش برای “اجماع منطقهای علیه ایران”
پرسش دیگری که درباره این مذاکرات مطرح است، چرایی اصرار آمریکا بر حضور دیگر کشورهای منطقه و امتناع ایران از این مسئله است.
حمید آصفی درباره این موضوع میگوید: «”منطقهای” کردن مذاکرات میتواند تلاشی باشد برای ایجاد اجماع منطقهای علیه ایران و افزایش فشارهای چندجانبه. این راهبرد، هرچند به مذاق تهران خوش نمیآید، اما منعکسکننده تلاش آمریکا و متحدانش برای بهرهبرداری از ظرفیتهای منطقهای در برابر جمهوری اسلامی است.»
بیشتر بخوانید: شروط ترامپ برای تهران؛ “نه به سلاح اتمی، توقف کشتار معترضان”
بدین ترتیب شاید بتوان فهمید که چرا جمهوری اسلامی با این “منطقهای شدن” مذاکرات مخالف است.
آصفی میگوید: «از دید ایران، منطقهای کردن مذاکرات موجب گسترش دامنه درخواستها و خواستههای فرامتنی میشود که از چارچوب توافق هستهای فراتر رفته و امنیت و سیاست داخلی ایران را هدف قرار میدهد. این امر امکان دستیابی به توافقی سریع و پایدار را به شدت کاهش میدهد و مذاکرات را به فرایندی چندجانبه و پرچالش تبدیل میکند که کنترل آن دشوار خواهد بود.»
او نتیجه میگیرد: «تلاش برای منطقهای کردن مذاکرات نه تنها به دنبال کاهش دامنه اختیارات ایران در مذاکرات است، بلکه هدف بزرگتری دارد که تغییر معادلات قدرت منطقهای و تضمین امنیت بلندمدت متحدان آمریکا در خاورمیانه است.»
آیا میتوان به آینده مذاکرات خوشبین بود؟
آنچه مسلم است در روز جمعه خصومت ۴۷ ساله جمهوری اسلامی با آمریکا و در پی آن مشکلات عدیده مردم ایران پایان نخواهد یافت. اما آیا این دور از مذاکرات که گفتهمیشود به صورت مستقیم میان دو دشمن دیرینه برگزار خواهد شد، میتواند راهگشای بازشدن آیندهای بهتر برای مردم ایران باشد؟
حمید آصفی میگوید: «این مذاکرات در بهترین حالت، یک بازی تاکتیکی برای حفظ ظاهر و مدیریت فشارهای بینالمللی است، نه نقطه عطفی که بتواند مسیر تنشها را عوض کند.»
او با اشاره به اینکه دامنه مذاکرات به درخواست ایران بر پرونده هستهای محدود مانده، میگوید: «این محدودیت، نه راهحلی برای مشکلات ساختاری است و نه پاسخگوی واقعیتهای پیچیده و چندلایهای که ایران و منطقه با آن مواجهاند.»
این تحلیلگر سیاسی معتقد است ریشههای بحران کنونی فراتر از مسئله هستهای است و کنار گذاشتن مسائل کلان امنیتی و منطقهای “عملاً نشانه عقبنشینی از پرداختن به ریشههای بحران است”.
از سوی دیگر آصفی به لابیهای قوی تندرو و جنگطلب در هردو طرف اشاره کرده و میگوید: «از طرف آمریکایی، ارادهای که بتواند زیر فشار لابیهای جنگطلب و جریانهای تندرو دوام بیاورد، دیده نمیشود. در طرف ایرانی هم، دولت و حاکمیت هرچند به مذاکره تن دادهاند، اما بیاعتمادی عمیق و نگاه محافظهکارانه مانع از انعطاف جدی شده است.»
به نظر او “تا وقتی تغییری بنیادین در اراده سیاسی و ساختارهای تصمیمگیری دو طرف رخ ندهد، این مذاکرات صرفاً کشوقوسهایی محدود و موقتی ایجاد میکند و راه به جایی نخواهد برد”.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
دامون گلریز اما خوشبینتر است و با تاکید بر این که “کیفیت و درجه نیاز جمهوری اسلامی به موفقیت این مذاکرات بیشتر از آمریکاست” معتقد است شانس موفقیت در این دور از مذاکرات از تابستان سال گذشته بیشتر است: «این بار به گمانم، اراده سیاسی برای توافق دیپلماتیک در آمریکا برخلاف خرداد ماه بیشتر از اراده سیاسی برای یک جنگ تمام عیار منطقهای و طولانی مدت است. پس محتاطانه میشود گفت که با دادههای کنونی شانس موفقیت این دوره از خرداد ماه بیشتر است.»
از طرف ایران نیز گلریز معتقد است اگرچه خامنهای به اندازه ترامپ به توافق نیاز دارد اما به گفته او “با به صفر رساندن عملی غنیسازی در ایران، امروز در سایه کشتار فجیع معترضان ایرانی، هر نوع توافق دیپلماتیکی بین تهران و واشنگتن منافع استراتژیک نهاد ولایت و علی خامنهای را تامین خواهد کرد”.
این تحلیلگر سیاسی در توضیح چرایی “تامین منافع استراتژیک” خامنهای میگوید: «امروز نه مواردی تاکتیکی مانند رفع تحریمها و عادی سازی روابط ایران با غرب مانند دوران برجام و نه حتی جلوگیری از تجاوز نظامی به تمامیت ارضی ایران، مانند دور پیش مذاکرات که به حمله نظامی انجامید، موضوع مذاکرات نیست؛ موضوع اصلی بقای حکومت جمهوری اسلامی است که با خیزش مردمی بطور استراتژیک تهدید شده است. بنابراین، بقای نظام برای حکومت حتی با تصویر تسلیم شدن در مقابل آمریکا، یک برد استراتژیک خواهد بود.»
تا روز جمعه و درز کردن اولین اخبار از مسقط، شاید هیچ تحلیلگری نتواند با اطمینان بگوید که آیا این مذاکرات آغازی برای آیندهای روشنتر و بهتر برای مردم ایران خواهد بود یا جغد جنگ را دوباره بر سر این سرزمین به پرواز در خواهد آورد.
