by Esmaeil Moradi | فوریه 19, 2026 | Uncategorized
آیا فحاشیها در سالهای اخیر ناشی از خشم فروخورده جامعه در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از افزایش رفتارهای لمپنگرایانه است؟ در این زمینه سئوالاتی را با سعید پیوندی جامعهشناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه مطرح کردیم.مارکس و انگلس برای نخستینبار در کتاب “ایدئولوژی آلمانی” به واژه “لمپن پرولتاریا” اشاره میکنند. لمپنها رفتارها و فرهنگ لایههای حاشیهای و بیثبات جامعه دارند که تن به کار تولیدی نمیدهند، آگاهی طبقاتی ندارند و اغلب ابزار دست قدرتها برای هرجومرج، باجگیری و رفتارهای تخریبی هستند. این پدیده محصول ناامیدی اجتماعی و نماد خشونت غیرایدئولوژیک است.
البته این لایههای اجتماعی و فرهنگ و رفتار آنها بعدتر در آثار کسانی مانند گرامشی و هانا آرنت نیز به بحث و تحلیل گرفته شدهاند.اگر مارکس لمپنپرولتاریا را بیشتر از منظر اقتصادی تحلیل میکند آرنت این گروهها را از منظر جداشدگی از ساختارها و هنجارهای متعارف اجتماعی یا سرخورده از نظام سیاسی تحلیل میکند و خطر اصلی ناشی از آنها را فروپاشی فضای عمومی و تخریب سیاست به عنوان کنش جمعی عقلانی و مبتنی بر گفتوگوی مدنی میداند که در تداوم خود میتواند به مستعدشدن هر چه بیشتر این افراد برای تبعیت از رهبران اقتدارگرا بیانجامد.
برای بررسی این موضوع با سعید پیوندی جامعهشناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه گفتوگو کردیم.
دویچه وله: در آغاز باید پرسید که ما در سالهای اخیر و در جنبشهای اعتراضی شاهد نوعی فحاشی که بیشتر به “پائینتنه” میپردازد، هستیم. آیا این فحاشیها ناشی از خشم و عصبانیت فروخورده جامعه ایران در مقابل حاکمیت است، یا اینکه ناشی از رفتارهای لمپنگرایانه است؟
سعید پیوندی: اجازه بدهید با بخش آخر پرسش شما شروع کنم. من اطمینان ندارم که کاربرد مفهوم لمپنیسم با همان درک تاریخی مارکس و انگلس و تعریف طبقاتی آنها درست باشد. از نظر آنها و با نگاه قرن نوزدهم اروپایی به جامعه، این گروه”خردهطبقهای” از جامعه بودند که برخلاف پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راههایی مانند گدایی، واسطهگری و کلاهبرداری گذران امور میکند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
تعریف مارکس و انگلس به گروه اجتماعی خاص حاشیهای مربوط بود که گاه مورد استفاده ساختارهای قدرت علیه کارگران و یا تشکلهای آنها قرار میگرفت. حتا در دهههای بعدی روانشناسان به کمبودها و مشکلات شخصیتی و عدم رشد ذهنی متعارف این گروههای حاشیهای پرداختند.
آیا جامعه ایران اکنون در دوران فحاشی “فراطبقاتی” قرار گرفته؟ و اگر آری، چرا به اینجا رسیده است؟
ناسزاگویی، خشونت زبانی و یا بدزبانی که امروز در میان فعالین سیاسی متعلق به گروههای گوناگون اجتماعی گسترده در داخل و خارج کشور میتوان مشاهده کرد فقط مربوط به یک جماعت حاشیهای نمیشود.
شاید در مورد ایران واژه بدزبانی، فرهنگلمپنی، فرهنگ دشنامگویی یا لاتمنشی دقیقتر باشد تا خود واژه لمپن یا لمپنیسم که در جامعهشناسی یا علوم سیاسی بیشتر به یک گروه خاص گفته میشود.
رواج گسترده ناسزاگویی آن هم گاه جنسی بسیار رکیک در سپهر سیاست به ویژه در فضای مجازی را اما باید یک پدیده اجتماعی دانست که پیش از توضیح چرایی و تفسیر باید درک شود.
ما در ایران فقط با یک نوع ناسزاگویی و خشونت زبانی تحقیرآمیز روبرو نیستم. اگر سوژه ناسزاگویی و مخاطب هدف را برای مثال در نظر بگیریم میتوان از سه نوع ناسزاگویی سخن به میان آورد: رفتار ماموران امنیتی حکومتی در برخورد با مخالفان، ناسزاهای مخالفان علیه حکومت و سرانجام دشنامگویی و خشونت زبانی مخالفان علیه یکدیگر.
نهادهای نظامی و امنیتی در ایران منبع بزرگ رواج بددهنی و خشونت زبانی هستند. در زندان از گذشتههای دورتر کاربست زبان توهین آمیز، فحاشی و ناسزاگویی و یا کاربرد کلمات رکیک در برخورد ماموران امنیتی و نظامی حکومتی امری رایج بوده ولی به گفته برخی در این سالها این گونه برخوردها گستردهتر شده است به خصوص در مورد دستگیرشدگان مربوط به کنشهای اعتراضی.
این رویکرد تکنیکی است برای در هم شکستن شخصیت مخالفان و کنشگران و تحقیر و آزار روحی و سلطه بر جسم و روان آنها. رکیکترین کلمات را شما میتوانید از دهان مامورین امنیتی بشنوید.
من با چندین جوانی ۱۸ تا ۲۲ ساله که در جنبش ۱۴۰۱ دستگیر شده بودند به طور مستقیم صحبت کردم و آنها از دشنامهای زننده تا تهدیدهای جنسی مانند تجاوز به خواهر یا مادر در حضور خودشان روایت کردند.
دشنامگویی و کاربرد کلمات رکیک در کنشهای اعتراضی علیه حکومت پدیدهای نوظهور است که به ویژه از سال ۱۴۰۱ رویتپذیری بیشتری پیدا کرد. در اینجا آن خشم و عصبانیتی که در پرسش شما بود یک عامل مهم در رواج این ادبیات ناسزا است ولی نوعی انتقام گیری، مقابله به مثل و تحقیر قدرت مطلقه هم به شمار میرود.
شعار “سبزی پلو با ماهی …” و یا “نه اینوری، نه اونوری…” که بسیاری را در جامعه شوکه کرد هم بازتاب رواج نوعی گفتار و مشارکت سیاسی اعتراضی در میان نسل جوان بود. آنها تحقیر دائمی توسط نهادهای قدرت را با نوع دیگری از تحقیر که در دسترس آنهاست پاسخ دادند.
نوع سوم خشونت زبانی دشنامگویی با کلمات غیر سیاسی و رکیک و لاتمنشی در میان خود مخالفان است که در سالهای اخیر بسیار گسترده شده است. این پدیده بیشتر در فضای مجازی دیده میشود در گذشته چندان سابقه نداشته است.
در دهههای پیشین دشنامها بیشتر سیاسی بودند مانند فرصتطلب، سازشکار، خیانتکار، ضد انقلابی، خائن، مرگ بر… اکنون ما با سیلی از دشنامها و واژههای رکیک جنسی، جنسیتی و حتا تبعیضآمیز و نژادپرستانه و یا برچسب زنیهای توهینآمیز روبرو هستیم.
افرادی که گاه هویت سیاسی خود را هم پنهان نمیکنند به جای گفتوگو، پرسشگری، روشنگری، بیان نظر شخصی، نقد، تبادل نظر، بحث سازنده و یا حتا جدل از طریق دشنام و کلمات زشت تلاش میکنند رقیب سیاسی خود را تحقیر و یا طرد کنند.
در چنین فضای سیاسی گروههای سیاسی رقیب به صورت دشمنی ظاهر میشوند که به هر قیمتی باید بدنام و طرد کرد و یا از او چهرهای شیطانی ساخت. این خشونت به اندازهای است که گاه حتا حوزه زندگی خصوصی و اطرافیان یک فرد شناختهشده به موضوع بیاحترامی، توهین و حتا تهدید تبدیل میشود.
با نگاهی به تاریخ ایران میبینیم که ریشههای لمپنیسم به دوره قاجاریان بازمیگردد. آیا لمپنها که “نماد خشونت غیر ایدئولوژیک” هستند، در ایران سیاسی هم شدهاند؟
اشاره شما به گذشته تاریخی و تجربههای کشور خودمان بسیار مهم است. ما در ایران جماعتهایی مانند داشمشدیها، جاهلها، لوطیها، لاتها، اراذل و اوباش و قمهکشها را … داشتیم و یا هنوز داریم که همگی در یک گروه اجتماعی همگون قرار نمیگیرند و همیشه جایگاه و ویژگیهای یکسانی هم در جامعه نداشتند.
در تعریف مارکس از لمپن نوع رابطه با اقتصاد و بازار کار و کارکرد اجتماعی اینگونه افراد عامل مهمی در تعریف و تبیین جایگاه آنهاست. مسئله همچنین بر سر نقش اجتماعی و رفتارهای متمایز کننده (سبک حرفزدن، لباس پوشیدن، هنجار شکنی، دشنام دادن) و یا سبک زندگی این جماعت متکثر است.
اگر این عوامل اجتماعی را در نظر بگیریم، همه گروههای پیش گفته در ایران را نمیتوان ذیل لمپنیسم تعریف کرد. برای مثال داشمشدیها و یا لوطیها گاه رفتارهای مثبتی هم داشتند. برخی هم از نظر اقتصادی طفیلی و سربار نبودند.
بسیاری از این افراد میتوانند در خدمت شاه، حاکم، خان، روحانیون یا افراد با نفوذ محلی قرار گیرند. آقای مسعود نقرهکار در کتاب “نقش سیاسی و اجتماعی جاهلها و لاتها در تاریخ معاصر ایران” بررسی تاریخی جامعی درباره این گروهها و تفاوتها و شباهتهای آنها انجام داده است.
آنچه در مورد این گروهها در ایران از نظر سیاسی مهم است نقشی است که در لحظات تاریخی مهم ایفا کردهاند. برای مثال در زمان انقلاب مشروطیت از این گروهها از جمله برای برخورد با آزادیخواهان و تهدید و تحقیر آنها استفاده میشد.
در جریان استبداد صغیر، روحانیت طرفدار دربار و استبداد این گروهها را علیه مشروطهخواهان بسیج کرد و آنها با شعارها و اشعار مبتذل به آزار مشروطهخواهان میپرداختند بدون آنکه همیشه درک درستی از این دعوا سیاسی مشروعه-مشروطه داشته باشند.
پس از سال ۱۳۲۰ کاشانی، گروه فدائیان اسلام یا ناسیونالیستهای افراطی با این محافل ارتباط داشتند و در مرداد ۱۳۳۲ حرکت خیابانی علیه مصدق به طور عمده توسط این گروهها با سردستگی افرادی مانند شعبان جعفری انجام شد.
در خرداد سال ۱۳۴۲ با پدیده لاتها به رهبری کسانی مانند طیب در کنشهای خیابانی روبرو بودیم. در دوران پس از ۱۳۵۷ دستکم بخشی از پدیده چماقداری علیه نیروهای سیاسی مخالف حکومت از جمله با استفاده از چنین افرادی انجام میشد.
همه این نمونههای تاریخی نشان میدهند که این گروههای حاشیهای به طور گسترده به عنوان نیروی فشار، آزار و سرکوب از سوی نهادهای قدرت مورد استفاده قرار گرفته است.
آیا لمپنها هم در گذر زمان تغییر کردهاند؟ لمپنهای دههای گذشته چه تفاوتمحسوسی با لمپنهای این روزها دارند؟
شاید باید واژه دقیق متناسب با اوضاع کنونی را برای تعریف این گروه پیدا کرد. اگر تعریف رفتارها و یا فرهنگ لمپنی، بددهنی یا لاتبازی در میدان سیاست را بیشتر موضوع تحلیل قرار دهیم میتوانیم بگوئیم که سرریز کردن آن به فضای سیاسی و یا گسترش پایگاه اجتماعی و نسلی را شاید بتوان بخشی از تحولات دهههای اخیر به شمار آورد.
اگر از جدل زبانی بگذریم، میتوانیم بگوئیم که پژوهشهای تاریخی نشان میدهند از دوره قاجار این گونه گروهها رشد غیرعادی داشتهاند. یکی از دلایل این رشد کارکرد اجتماعی این گروهها و استفاده حکومت، نهادهای قدرت و افراد با نفوذ مانند روحانیون از زور و بازو و قلدری آنها در خیابان برای سرکوب، ترساندن و یا برخورد با مخالفان است. در یک جامعه متعارف که خشونت مشروع در انحصار دولت است وجود نیروهای سرکوب و فشار غیررسمی قانونشکنی به شمار میرود.
همانگونه که اشاره شد در شرایط کنونی فرهنگ لاتمنشی و بددهنی که به بخشی از کنش سیاسی در سطح عرصه عمومی یا در فضای مجازی تبدیل شده است پدیدهای به مراتب گستردهتر از گذشته است. آنچه بیشتر بازتولید میشود نوعی لاتمنشی و بددهنی و یا میل به تحقیر، طرد و سلطه بر افراد دیگر است.
این پدیده هم میتواند نشانه سقوط ارزشهای دمکراتیک و اخلاقی هم باشد و هم رواج یک رویکرد سیاسی پوپولیستی برای تحقیر رقیب سیاسی، به رسمیت نشناختن آن یا پیشبرد یک پروژه غیرمشارکتی و انحصاری و میل سرکش تحمیل آن به دیگران.
پرسش اساسی این است که چه رابطهای میان یک پروژه سیاسی و رواج چنین فرهنگی در میان این یا آن گروه سیاسی وجود دارد. در گذشته باز شدن پای چنین زبان و فرهنگی در صحنه سیاسی یا آوردن لاتها در خیابان برای فحاشی و زورگویی و یا اذیت و آزار رویکردی بود از سوی افراد یا نیروهای سیاسی که به دمکراسی و جامعه باز باور نداشتند.
به رواج پاره فرهنگ ناسزاگویی در میان نسل های جدید اشاره کردید، تا چه اندازه این پدیده بر فضای سیاسی پر از ناسزای امروز کنونی تاثیر گذشته است؟
من برای نخستین بار با زبان دشنام و ناسزاهای رکیک در میان جوانان در ایران از طریق دانشجویانی آشنا شدم که برای ادامه تحصیل در أواخر دهه ۱۳۷۰ به خارج از کشور آمده بودند.
تماسهای ما با این گروه مرا متوجه تغییر زبانی در مقایسه با نسل خودمان و به ویژه رواج آن در میان دختران کرد. یک بار دختر هنرمند نقاش به من گفت که مادرش به خاطر بددهنی با او به مهمانی نمیرود و وقتی مهمان دارد هم از او میخواهد در اتاق خودش بماند. این موضوع برای من کمی جالب شد و انگیزه چند بحث طولانی برای درک چرایی ظهور این پدیده.
بددهنی هنجارشکنانه و یا تابوشکنانه به یک نشانه هویتی نسلی و امر متمایز کننده برای جوانان این دوره تبدیل شده است. فحاشی فقط لاتبازی نیست و آنها نوعی احساس رهایی از قید و بندهای سنتی را دارند. برای این دختران بددهنی حتی با دشنامهای جنسی رکیک نوعی تابوشکنی و پردهدری است در جامعهای که زبان مردانه و زبان زنانه ابزار قدرت هم است.
بددهنی زنانه بخشی از مبارزه برای برابری جنسیتی و ابراز وجود اجتماعی در برابر پسرانی که نوعی سلطه را به طور “طبیعی” از طریق هنجارها و زبان تحمیل میکردند است. در سالهای اخیر پدیده ناسزا گویی، بددهنی و لاتمنشی مورد توجه جامعهشناسان در ایران هم قرار گرفت و ما به تدریج صاحب ادبیات نوپایی در این حوزه شدهایم.
برای مثال مریم ضمیری، نادر افقی و فردین علیخواه، ۱۴۰۱ در پژوهشهای خود به رواج ناسزارگویی و بددهنی و بدزبانی خردهفرهنگ جوانان که از زبان برای ساختن هویت خود بهره میجویند اشاره میکنند.
کاربرد این زبان ظاهرا برای سرگرمی است ولی در حقیقت نوعی اعتراض و هنجارشکنی اعتراضی، آزادسازی انرژی سرکوبشده هم به شمار میرود. این اشاره به رواج ناسزا در خردهفرهنگ جوانان برای توجیه و تفسیر دشنامگویی سیاسی نیست ولی شاید بیشتر درباره رابطه این دو در میان نسل جوان باید کار میدانی صورت گیرد.
آیا دشنامگویی در جامعه و در اعتراضات فقط در ایران رایج شده؟ یا اینکه پایش به خارج از کشور نیز باز شده است؟
در زمینه لاتبازی، دشنامگویی و پرخاشگری سیاسی من هنوز به مطالعه و بررسی مقایسهای میان خارج و داخل کشور ندیدم.
دیاسپورای ایرانی در چهار گوشه دنیا پراکنده است ولی با هزاران رشته با کشور خود پیوند دارد، هم از داخل تاثیر میپذیرد و هم بر آن تاثیر میگذارد. در مجموع مشاهدات تجربی نشان میدهند که شاید برخوردهای پرخاشگویانه در خارج از کشور بیشتر است.
من کمتر شنیدم که در خیابان و یا در تظاهرات داخل ایران برخوردها یا توهینهای علنی انجام گیرد. انگار در کف خیابان نوعی اتحاد عملی و همزیستی سیاسی بدون تنش و خشونت وجود دارد. حادثه مشهد و حمله به خانم نرگس محمدی اتفاقی کم و بیش نادر است.
در فضای مجازی اما بخشی از برخوردها خصمانه و بدون رواداری هستند ولی تشخیص مرزهای جغرافیایی و داخل و خارج همیشه کار آسانی نیست. نمونههای تکاندهنده در ماههای اخیر وجود داشتند مانند مصاحبه خانم ترانه علیدوستی با مقدار زیادی بازخورد با چاشنی دشنام از داخل و خارج.
گروهی متاسفانه هر کسی که مانند آنها نمیگوید و نمیاندیشد را شایسته ناسزا و دشنامهای زشت میدانند بدون رعایت هیچ مرز اخلاقی. چند ماه پیش زمانی که بحث کنسرت خیابانی همایون شجریان پیش آمد گروههای زیادی از داخل و خارج کشور با دشنام و درشتگویی نظر خود را در مخالفت با این ابتکار بیان کردند.
به نظر میرسد دستکم در فضای مجازی محل اقامت و مرزهای جغرافیایی عامل اصلی متمایز کننده افراد نیست و نقش هویت سیاسی در بازتولید این فرهنگ و سبک وسیاق سیاستورزی دخالت دارد.
با توجه به حجم عظیم فحاشی و تخریب در شبکههای اجتماعی، آیا این شبکهها که در آنها ایجاد حسابهای جعلی امکانپذیر است، در افزایش فحاشی نقش داشتهاند؟
گستردگی پدیده بدزبانی و لاتبازی در فضای مجازی یک چالش واقعی برای اپوزیسیون، نخبگان و روشنفکران است.
ما دادههای دقیقی درباره ابعاد و گستردگی حسابهای جعلی و یا حقهها و تلههای ارتش سایبری نداریم. از ایران خبر میرسد که بخش اصلی فعالیتهای سایبری نیروهای امنیتی پیرامون اختلافافکنی و مسموم کردن فضای مجازی اپوزیسیون است.
چیزی که شاید زمینه رشد چنین پدیدهای را فراهم آورد همزبانی بخشی از نخبگان و افراد شناختهشده سیاسی با چنین افراد واقعی یا مجازی است. لاتها، قمهکشان و زورگویان سنتی گروههای کم و بیش حاشیهای و کمشمار بودند و تاثیر آنها بر روی کل جامعه هم محدود بود. امروز بدزبانی، لاتمنشی و ناسزاگویی شامل گروههای بزرگی میشود و این رفتار میتواند تاثیر مهمی بر روی سیر حوادث و آینده کشور هم بگذارد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
سئوال آخر اینکه فحاشی میتواند چه آسیبهایی به جنبش اعتراضی و نحلههای سیاسی که از آن بعنوان اهرم قدرت استفاده میکنند در ایران بزند؟
لاتمنشی، پرخاشگری و یا ناسزا گویی در سیاست نوعی کنش و یک امر اجتماعی به معنای واقعی است و دارای پیامدهای عملی مهمی است.
کسی که به دشنامگویی عادت میکند در عمل سیاسی خود هم چنین رویهای را بازتولید میکند. در اینجا روی سخن من بیشتر با اپوزیسیون است و نه حکومت. ناسزاگویی و بدزبانی سیاسی به عنوان تکنیک تحقیر و طرد دیگری بیش از هر چیز نشانه پایان سیاستورزی مدنی و باور نداشتن به سازوکارهای دمکراتیک و نداشتن مرزهای اخلاقی در رقابت سیاسی است.
در مورد طرفداران حکومت درک این پدیده زیاد دشوار نیست اما در میان برخی هواداران آقای رضا پهلوی ناسزاگویی شاید به نوع درک از سیاست و نقش انحصاری شاه هم ارتباط دارد با آنکه خود ایشان بارها چنین برخوردهایی را مورد نقد قرار داده است. پرسشی که از خود ایشان میتوان پرسید این است که با وجود تقاضاهای چندباره او برای خاتمه دادن به بددهنی و خشونت زبانی چرا ناسزاگویی ادامه پیدا میکند؟
گفتوگوی سالم نقش مهمی در رشد فردی و اعتلای فرهنگ سیاسی و نیز بلوغ اجتماعی کنشگران ایفا می کند. انتخاب گزینه بددهنی به جای گفتوگو به معنای فرار از نقد و خودداری از یادگیری در تجربههای سیاسی است.
مرلو پونتی، فیلسوف فرانسوی گفتوگو در عرصه اجتماعی را مهمترین ابزار یادگیری و سنجش اعتبار اندیشه و باورهای فرد میدانست. از نظر او افراد در زمان بیان نظرات خود میباید درباره کلمات خود و اعتبار و استحکام و قابل درک بودن آنها فکر کنند، به آنچه دیگری متفاوت بیان میکند هم گوش فرا دهند و به آن بینیشند و از این طریق دو اندیشه در رابطه دیالکتیکی بر روی یکدیگر تاثیر میگذارند.
کسی که به جای دیالوگ دشنام میدهد خود را از امکان یادگیری از طریق نقد و سنجشگری محروم میکند و زندانی افکار و باورهای خود میشود. این را در سطح جمعی هم میتوان برای گروههای سیاسی مطرح کرد که رقبای خود را به صورت دشمن میبینند.
تاثیر بدزبانی و خشونت کلامی اما فقط به طرفهای درگیری فرو کاسته نمیشود. آلودهشدن فضای سیاسی به دشنام خطر مهمی برای زندگی جمعی، دمکراسی، جامعه سالم مدنی و صلح و انسجام اجتماعی است.
ایران کشوری متکثر است و هیچکس را نمیتوان به دریا ریخت. همه باید همزیستی سیاسی مسالمتآمیز و همراه با رواداری و به رسمیت شناختن دیگری متفاوت را یاد بگیرند. کسانی که با لجاجت و قلدری نمیخواهند به قرارداد اجتماعی حداقلی برای همزیستی سالم و مسالمت آمیز هویتها و گرایشهای گوناگون تن دهند بیش از همه به اعتبار و مشروعیت پروژه سیاسی خودشان و رهبرانشان لطمه میزنند.

by Esmaeil Moradi | فوریه 18, 2026 | Uncategorized
با وجود ابراز خوشبینی مذاکرهکنندگان ایرانی در ژنو، مقامهای اسرائیلی هشدار دادهاند که برای تامین امنیت خود بهتنهایی اقدام خواهند کرد. وزیر انرژی اسرائیل میگوید، بدون تغییر رژیم در ایران مشکلات با تهران حل نخواهد شد.دور دوم مذاکرات اتمی میان ایران و آمریکا روز سهشنبه ۱۷ فوریه (۲۸ بهمن) در ژنو سوئيس به پایان رسید. پس از اتمام این دور از گفتوگوها بهویژه طرف ایرانی از روند مذاکرات ابراز رضایت کرد.
عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، اعلام کرد که جمهوری اسلامی و آمریکا “بر سر یک سری اصول راهنما توانستند موافقت کلی پیدا کنند”. وزیر خارجه ایران همچنین از “سازندهتر بودن” مذاکرات خبر داده است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچهوله
اما این خوشبینی را مقامهای اسرائیلی ندارند و هشدار میدهند که اگر مذاکرات شامل مسائل موشکی و نیروهای نیابتی نشود، نمیتوان توافق بهدست آمده را جامع دانست.
منشه امیر، کارشناس امور خاورمیانه، مقیم اسرائیل در گفتوگو با دویچهوله درباره موضع اسرائیل پس از مذاکرات ژنو گفت، مقامهای اسرائیلی نسبت به این گفتوگوها بسیار نگران و بدبین هستند و اعتماد چندانی به نتیجهبخش بودن آن ندارند.
به گفته این کارشناس، اسرائیل بارها تاکید کرده است که به تعهدات حکومت ایران نمیتوان اعتماد کرد، زیرا تهران در گذشته نیز وعدههایی داده و به آنها عمل نکرده است.
از نگاه اسرائیل؛ تهدید موشکی مهمتر از پرونده هستهای
منشه امیر مسئله برنامه موشکی را حتی حساستر از موضوع هستهای دانست و گفت، بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی در اسرائیل، جمهوری اسلامی همچنان به تقویت گروههای نیابتی خود، از جمله حوثیهای یمن و حزبالله لبنان ادامه میدهد؛ گروههایی که به گفته او، تضعیف شدهاند اما از میان نرفتهاند و در پی بازیابی توان خود هستند.
امیر افزود، اسرائیل مایل است ایالات متحده آمریکا این تهدیدها را جدی بگیرد و اقدامات لازم را انجام دهد. به گفته او، تلآویو ترجیح میدهد عملیات مربوط به حفظ امنیت خود را تا حد امکان با همکاری واشنگتن پیش ببرد، اما همزمان برخی مقامهای اسرائیلی احتمال اقدام یکجانبه را نیز مطرح کردهاند.
“بدون تغییر رژیم حل مسئله ایران محال است”
منشه امیر در ادامه گفتوگوی خود با دویچه وله فارسی به صحبتهای الی کوهن، وزیر انرژی اسرائیل اشاره کرد که روز چهارشنبه (۱۸ فوریه) ۱۹ بهمن رسما اعلام کرد که اگر امنیت اسرائیل در خطر باشد، این کشور آماده است بهتنهایی وارد عمل شود. کوهن همچنین تاکید کرد که “بدون تغییر رژیم در ایران، “حل مشکل” جمهوری اسلامی و “برقراری آرامش” ممکن نخواهد بود.
به گفته این کارشناس مقیم اسرائیل، هرچند دولت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائيل تلاش کرده است کمتر بهصراحت از “تغییر رژیم” سخن بگوید، اما این خواسته همواره در فضای سیاسی اسرائیل مطرح بوده است.
او همچنین گفت، میان احزاب اصلی اسرائیل درباره ضرورت اتخاذ سیاستی قاطع در برابر حکومت ایران اختلاف اساسی وجود ندارد.
امیر با اشاره به مذاکرات ژنو تاکید کرد که اسرائیل نگران محدود ماندن گفتوگوها به موضوع هستهای است و معتقد است چنین مذاکراتی به نتیجه نخواهد رسید.
منشه امیر با اشاره به مواضع مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا،جیدی ونس ،معاون دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و خود ترامپ گفت، آنها تغییر رفتار یا ساختار حاکمیت ایران را عامل دگرگونی شرایط دانستهاند، هرچند از اقدام مستقیم سخن نگفتهاند.
به گفته او، ممکن است آمریکا در مقطعی به اسرائیل برای اقدام مستقل چراغ سبز نشان بدهد و در صورت گسترش درگیری، خود نیز وارد شود. او افزود، نهادهای امنیتی اسرائیل دو گزینه “حمله پیشدستانه اسرائیل و حملات موشکی آغازگر ایران” را بررسی میکنند.
او همچنین هشدار داد، اگر ضربالاجلهای اعلامشده از سوی ترامپ به نتیجه نرسد، احتمال تشدید تنش و حتی اقدام نظامی افزایش خواهد یافت.
“نفسِ مذاکره نشان میدهد دو طرف بهنوعی به توافق علاقهمندند”
بهروز بیات، مشاور پیشین آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در گفتوگو با دویچهوله (فارسی) توضیح داد که صرفِ ادامه داشتن مذاکرات نشان میدهد دو طرف بهنوعی به رسیدن به توافق علاقهمندند؛ احتمالا با هدف جلوگیری از جنگ. با این حال، بیات این ارزیابی را بسیار کلی میداند، زیرا به گفته او، هیچیک از دو طرف از نظر رفتاری کاملا محاسبهپذیر نیستند.
بیات با انتقاد تند از عملکرد علی خامنهای، تاکید میکند که با توجه به کارنامه و مواضع او، نمیتوان بهسادگی بر صداقت گفتارهایش تکیه کرد.
او میافزاید: «با خامنهای واقعا باید اصطلاحات کارشناسی را کنار گذاشت. با وقاحتی که دارد و با وجود چند هزار کشتهای که خود او باعث آن بوده، در جایگاه عزادار میایستد و توقع همدردی دارد. با چنین وقاحتی نمیتوان انتظار صداقت یا سخنانی داشت که بتوان به آنها تکیه کرد.»
او همچنین درباره دونالد ترامپ میگوید، مواضع متغیر و گاه متناقض او نیز بر ابهامها افزوده است.
با این حال، بیات اشاره میکند که تمرکز اخیر ترامپ بر موضوع هستهای و پررنگ نکردن سایر مطالبات، میتواند نشانهای از نوعی نرمش تلقی شود؛ هرچند اظهارات افرادی مانند مارکو روبیو حاکی از آن است که موضوعاتی چون برنامه موشکی و نیروهای نیابتی همچنان مدنظر هستند.
به باور بیات، در چنین شرایطی تنها میتوان تا حدی بر “عقل سلیم” تکیه کرد؛ عقلی که حکم میکند نه برای جمهوری اسلامی ایران و نه برای دولت ترامپ، یک جنگ گسترده با پیامدهای غیرقابل پیشبینی منطقهای گزینه مطلوبی نیست.
البته او یادآور میشود که در درون حاکمیت جمهوری اسلامی نیز نگاههای متفاوتی وجود دارد: برخی ممکن است جنگ را تهدیدی برای بقای خود بدانند و برخی دیگر، مشابه برداشتی که زمانی روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی از جنگ ارائه کرده بود، آن را فرصتی تلقی کنند.
از سوی دیگر به گفته بیات، بخش قابل توجهی از پایگاه اجتماعی ترامپ، بهویژه جریان “ماگا”، تمایلی به درگیر شدن آمریکا در یک منازعه طولانی خارجی ندارند.
“اسرائیل بهتنهایی قادر به وارد کردن ضربه فروپاشی نیست”
در مورد نقش اسرائیل بیات معتقد است که دولت این کشور و بهویژه بنیامین نتانیاهو گرایش بیشتری به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی دارند و از منظر امنیتی خود چنین محاسبهای را قابل توجیه میدانند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
با این حال، او تاکید میکند که اسرائیل بهتنهایی قادر به وارد کردن ضربهای تعیینکننده که به فروپاشی حکومت ایران منجر شود نیست و برای چنین سناریویی به همراهی نظامی آمریکا نیاز دارد؛ هرچند ممکن است برخی در اسرائیل امیدوار باشند که در صورت آغاز درگیری، آمریکا نیز به آن کشیده شود.

by Esmaeil Moradi | فوریه 18, 2026 | Uncategorized
روزنامه اتریشی استاندارد گزارش داده که مجتبی خامنهای، پسر رهبر جمهوری اسلامی و از چهرههای پشتپرده اقتصادی و سیاسی حکومت، از طریق یک واسطه تحریمشده در سال ۲۰۲۴ برای خرید یک شرکت ثبتشده در وین وارد عمل شده است.روزنامه استاندارد، چاپ اتریش مینویسد، رد پای فعالیتهای اقتصادی مجتبی خامنهای، پسر علی خامنهای، تنها به داخل ایران محدود نیست و بخشی از آن تا قلب اروپا و اتریش امتداد پیدا میکند.
این روزنامه میگوید، او در سال ۲۰۲۴ از طریق یک واسطه پولدار نزدیک به خود” که در بریتانیا تحت تحریم است، برای خرید شرکت “بلو ریور هولدینگ” در وین که صاحب امتیاز فروشگاههای “اسپار” در ایران است، وارد مذاکره شده؛ اما افشای این شبکه و لغو امتیاز اسپار در ایران، این معامله چندصد میلیون یورویی را در دقیقه نود متوقف کرده است.
امپراتوری مشکوک پسر خامنهای؛ از دوبی تا فرانکفورت و لندن
مجتبی خامنهای، ۵۶ ساله یکی از چهار پسر علی خامنهای است و به عنوان “مغز متفکر سیاسی و اقتصادی خانواده” شناخته میشود؛ کسی که هم در ساختار قدرت نقش پشتپرده دارد و هم در مدیریت ثروت خانواده حاکم.
او در سناریوهای جانشینی رهبر جمهوری اسلامی بهعنوان یکی از گزینههای اصلی مطرح میشود؛ سناریویی که البته در بستر اعتراضات اخیر، سرکوب خونین و بحران اقتصادی، خود با علامت سؤال مواجه شده است.
خبرگزاری بلومبرگ پیشتر در گزارشی مفصل نوشته بود که مجتبی خامنهای در پشت یک امپراتوری املاک حدوداً ۴۰۰ میلیون یورویی قرار دارد؛ شامل ویلا در دوبی، هتل در فرانکفورت و مایورکا و آپارتمانهای لوکس در لندن با بخشهای جداگانه برای خدمه.
مجتبی خامنهای از سال ۲۰۱۹ تحت تحریمهای شدید آمریکا قرار گرفته و بهعنوان یکی از چهرههای اصلی سازماندهی سرکوب در ایران معرفی شده است.
در اتحادیه اروپا، نام او بهصورت فردی فهرست نشده، اما نهادهایی که زیر نفوذ او هستند، از جمله سپاه پاسداران، در فهرست تحریم قرار دارند. همین وضعیت، هر نوع معامله مستقیم با او را برای شرکتها در سطح بینالمللی بهشدت پرریسک کرده است.
بلو ریور؛ شرکت مستقر در وین پشت فروشگاههای اسپار ایران
بهنوشته استاندارد، حلقه اتصال این شبکه به اتریش شرکت “بلو ریور هولدینگ” مستقر در وین است؛ شرکتی که حوزه فعالیت آن تجارت عنوان شده و سالها امتیاز استفاده از برند اسپار را در ایران در اختیار داشت.
مدل کار “اسپار اینترنشنال” در آمستردام این است که به شرکتهای محلی در کشورهای مختلف، در ازای پرداخت حق امتیاز، اجازه استفاده از نام “اسپار” را میدهد. در ایران، این امتیاز در دست شرکت ثبتشده در وین، یعنی “بلو ریور” بود.
بهگزارش این روزنامه، پشت این شرکت مجموعهای از ایرانیان مقیم خارج، عمدتاً در اتریش، قرار دارد که در سالهای گذشته بارها بهدلیل “ارتباطات نزدیک با هسته حاکمیت در تهران” خبرساز شدهاند.
انتخاب برند بینالمللی “اسپار” نیز از نگاه نویسندگان گزارش، یک مزیت مهم برای شبکه نزدیک به مجتبی خامنهای بوده است؛ نامی بیحساسیت و قابل اعتماد که در نگاه نخست، هیچ ذهنی را به سمت ساختار قدرت در ایران نمیبرد و برای گرفتن ویزا، تسهیل رفتوآمد نخبگان حکومتی، یا تلاش برای راهاندازی سازوکارهای مالی به سمت تهران میتوانست پوشش مناسبی ایجاد کند.
اما در اواخر ۲۰۲۴، پس از گزارش روزنامه هلندی فولکسکرانت درباره ارتباطات این شرکت با حلقههای حاکمیتی، اسپار اینترنشنال امتیاز استفاده از برند خود را از “بلو ریور” پس گرفت؛ اقدامی که ارزش تجاری شرکت مستقر در وین را بهشدت کاهش داد و زمینه شکست معامله را فراهم کرد.
مشاورِ سابق بانک مرکزی و “واسطه پولدار مجتبی” در معامله ۷۰۶ میلیون یورویی
طبق این گزارش، برای فروش “بلو ریور” مدیران این شرکت در وین سراغ چهرهای کاملاً آشنا در ساختار قدرت ایران رفتند: طهماسب مظاهری، وزیر پیشین اقتصاد و دارایی و رئیس سابق بانک مرکزی جمهوری اسلامی.
مظاهری که امروز بهعنوان مشاور تجاری میان ایران و آلمان فعالیت میکند، در قالب شرکتی به نام “آدریان” مأمور شد برای “بلو ریور” خریدار پیدا کند.
در پیشنویس قراردادی که این روزنامه به آن استناد کرده، رقم پیشنهادی برای فروش “بلو ریور” و برخی شرکتهای تابعه، ۷۰۶ میلیون یورو تعیین شده است؛ عددی که با توجه به واقعیت یک شرکت عمدتاً صاحب چند فروشگاه زنجیرهای، “غیرعادی و بسیار بالا” توصیف شده و پرسشها درباره ماهیت واقعی این کسبوکار را تقویت میکند.
در پاییز ۲۰۲۴، مظاهری در نقش واسطه، با یک خریدار بالقوه وارد مذاکره شد: علی انصاری، تاجر و بانکدار جنجالی ایرانی که بهگفته “استاندارد” و “بلومبرگ”، از مهمترین چهرههای اقتصادی نزدیک به سپاه پاسداران و حلقه نزدیک به مجتبی خامنهای است.
علی انصاری، که در بریتانیا بهدلیل اتهام تأمین مالی سپاه تحت تحریم قرار دارد، سابقه مالکیت و مدیریت بانک ورشکسته “آینده” را داشته، شهروندی ایران، قبرس و مجموعه جزایر “سِنت کیتس و نویس” را در اختیار دارد و گفته میشود، میلیاردها یورو دارایی در خارج از ایران را کنترل میکند.
بر اساس تحقیقات بلومبرگ، انصاری در عمل حسابدار اصلی مجتبی خامنهای در خارج از کشور است و بسیاری از املاک و داراییها بهنام او ثبت شده است. این رسانه او را واسطه پولدار مجتبی معرفی کرده و از سوی یک کارشناس نقل کرده است: اگر شبکه مالی مجتبی خامنهای را دنبال کنید، در نهایت به این نتیجه میرسید که علی انصاری صاحب اصلی حسابهاست.
خود انصاری اما هرگونه رابطه مالی یا شخصی با مجتبی خامنهای را رد کرده و از طریق وکیل بریتانیاییاش اعلام کرده که هیچگونه ارتباطی با او نداشته است.
ایمیلها، کارائیب و استانبول؛ معاملهای که در دقیقه ۹۰ فرو ریخت
طبق اسناد و ایمیلهایی که استاندارد به آنها استناد کرده، در نوامبر ۲۰۲۴ نمایندگان بلو ریور و مشاور آنها طهماسب مظاهری با مدیران شرکتی به نام “اسمارت گلوبال لیمیتد” در تماس بودهاند؛ شرکتی ثبتشده در سنت کیتس و نویس که بهعنوان مهمترین ابزار تجاری علی انصاری معرفی شده است.
در یکی از این ایمیلها، مدیر اسمارت گلوبال مینویسد، انصاری برای ارزیابی ارزش واقعی شرکت، به مدارک بیشتری نیاز دارد و ابراز امیدواری میکند که در نشست بعدی در استانبول، مذاکره رو در رو ادامه یابد. طبق این مکاتبات، برنامه این بوده که معامله تا پایان سال ۲۰۲۴ نهایی شود.
اما پیش از آنکه معامله به خط پایان برسد، تصمیم اسپار اینترنشنال همهچیز را زیرورو کرد. در دسامبر ۲۰۲۴، این شرکت هلندی در پی انتشار گزارشهای رسانهای درباره ارتباط بلو ریور با حلقههای حاکمیتی در تهران، امتیاز برند اسپار در ایران را از این شرکت مستقر در وین گرفت.
با حذف نام اسپار، ارزش نمادین و تجاری بلو ریور بهشدت کاهش یافت و جذابیت آن برای خریدارانی در سطح علی انصاری و بهطور غیرمستقیم مجتبی خامنهای، عملاً از بین رفت.
در یکی از آخرین ایمیلها در بهار ۲۰۲۵، مدیر “بلو ریور” از سلب غیرقانونی امتیاز از سوی اسپار اینترنشنال شکایت کرده و وعده میدهد، با یک شکایت در داوری بینالمللی این اقدام را به چالش بکشد و پس از روشنشدن وضعیت حقوقی، دوباره با طرف مقابل تماس بگیرد. اما بهگزارش استاندارد، پس از آن عملاً مذاکرات متوقف شد و معامله مرده تلقی شد.
اتریش بهعنوان حلقه کلیدی در شبکه مالی حاکمیت ایران
این گزارش بار دیگر نشان میدهد که چگونه اتریش به یکی از نقاط مهم برای جابهجایی و پنهانسازی داراییهای حلقه حاکمیت در ایران تبدیل شده است؛ از ثبت شرکتهای پوششی گرفته تا استفاده از برندهای بینالمللی برای پوشاندن ردپای ارتباط با رژیم.
در حالیکه حکومت در داخل ایران با شدیدترین بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دهههای اخیر روبهروست و اعتراضات سراسری با سرکوب خونین پاسخ گرفته، افشاگریهای رسانهای در اروپا تصویر دیگری را نشان میدهد: شبکهای پیچیده از شرکتهای صوری، املاک چندصدمیلیون یورویی و تلاش برای حفظ و گسترش داراییهای خانواده حاکم و نزدیکانش در امنترین و ثروتمندترین نقاط جهان.

by Esmaeil Moradi | فوریه 17, 2026 | Uncategorized
آیا جمهوری اسلامی واقعاً توان مسدود کردن کامل تنگه هرمز را دارد؟ کارشناسان میگویند اختلال کوتاهمدت ممکن است، اما انسداد پایدار با واکنش نظامی سریع همراه خواهد بود. دویچه وله این موضوع را با تحلیلگران بررسی کرده.سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بهتازگی به فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا اضافه شده، با برگزاری رزمایش دریایی “کنترل هوشمند تنگه هرمز” از روز دوشنبه ۲۷ بهمن، بار دیگر توجه جهانی را به این آبراه حیاتی نفت معطوف کرد.
روابط عمومی سپاههدف رزمایش را “بررسی آمادگی یگانهای عملیاتی برای مقابله با تهدیدات نظامی احتمالی” اعلام کرده است. این مانور همزمان با ادامه مذاکرات هستهای در ژنو و افزایش قابل توجه حضور نظامی ایالات متحده در منطقه انجام شده و نگرانیهای گستردهای را برانگیخته است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
واشنگتن پیشتر با اعزام دو ناوگروه رزمی پیشرفته به منطقه هشدار داده بود که هرگونه سرسختی ایران در مذاکرات هستهای با “پیامدهای احتمالی فاجعهبار” همراه خواهد بود. در مقابل، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، روز سهشنبه ۲۸ بهمن در سخنرانی خود ادعا کرد که ایران قادر است ناوهای آمریکایی را “به قعر دریا بفرستد”.
این رویدادها بار دیگر پرسش همیشگی را به صدر اخبار بازگردانده است: آیا جمهوری اسلامی واقعاً توان مسدود کردن کامل این گلوگاه حیاتی اقتصاد جهان را دارد؟ و واکنش احتمالی جامعه بینالمللی به هر اقدامی در این راستا چه خواهد بود؟
دویچه وله فارسی برای بررسی دقیق این موضوع با دو کارشناس به گفتوگو نشسته است؛ حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر مسائل خاورمیانه و پژوهشگر بنیاد علم و سیاست در برلین و شاهین مدرس، تحلیلگر مطالعات امنیتی در رم ایتالیا.
رویکرد “کنترل هوشمند” به جای انسداد کامل
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر مسائل خاورمیانه توضیح میدهد که دیدگاه سنتی بر مینگذاری تنگه هرمز متمرکز است و میتواند “ترانزیت دریایی، بهویژه ترانزیت نفتی، را در منطقه با اختلال جدی روبرو کند”.
با این حال او رزمایش اخیر را نشانهای از رویکردی نوین دانست و گفت: «این رویکرد در واقع به دنبال ایجاد اخلال گزینشی و مستمر (selective sustained disruption) است؛ یعنی ایران به جای مسدودسازی کامل تنگه، با بهرهگیری از ابزارهای موجود، از جمله قایقهای تندرو و موشکهای کوتاهبرد دریایی مستقر در حاشیه خلیج فارس صرفاً کشتیها و نفتکشهایی را که با کشورهای غربی یا ایالات متحده مرتبط هستند، هدف قرار دهد و حرکت آنها را مختل سازد.»
بیشتر بخوانید: سنتکام درباره رفتارهای تنشآفرین در دریا به سپاه پاسداران هشدار داد
عزیزی این الگو را الهامگرفته از اقدامات حوثیها در یمن توصیف کرد و افزود: «اهمیت این رویکرد از آن روست که در الگوی سنتی بستن کامل تنگه هرمز، ایران خود نیز قادر به صادرات نفت نخواهد بود و این امر نوعی ضربه به خود محسوب میشود. افزون بر این شرکای مهم ایران مانند روسیه و چین نیز متضرر خواهند شد و این امر میتواند واکنش منفی آنها را در پی داشته باشد.»
او هشدار داد که در سناریویی که ایالات متحده در موج اول حملات خود، پایگاههای دریایی و موشکی سپاه را هدف قرار دهد، “قابلیت اجرای این رویکرد به شکل قابل توجهی کاهش خواهد یافت”، هرچند قایقهای تندرو همچنان میتوانند اخلال محدود ایجاد کنند.
تمایز میان اختلال تاکتیکی و انسداد راهبردی
شاهین مدرس، تحلیلگر مطالعات امنیتی بر اهمیت تمایز میان “اختلال تاکتیکی” و “انسداد راهبردی” تاکید و توضیح داد: «سپاه پاسداران ابزارهایی برای ایجاد اختلال کوتاهمدت دارد، مانند مینهای دریایی، قایقهای تندرو مسلح، و شناورهای بدون سرنشین سطحی و زیرسطحی. این قابلیتها مبتنی بر منطق جنگ نامتقارن و پارتیزانیاند؛ یعنی افزایش هزینه و ایجاد ابهام عملیاتی برای طرف مقابل.»
مدرس تأکید کرد که انسداد پایدار نیازمند برتری دریایی و کنترل مستمر است که ایران فاقد آن است. او گفت: “در خلیج فارس و حوزه عملیاتی سنتکام، ایالات متحده و متحدانش از برتری هوایی، اطلاعاتی و دریایی برخوردارند. هرگونه بستن تنگه هرمز عملاً بهمثابه اعلان جنگ با اقتصاد جهانی تلقی میشود و احتمال شکلگیری ائتلافی گسترده برای بازگشایی مسیر را افزایش میدهد.”
بیشتر بخوانید: ورود ناو آمریکا به خلیج فارس در خلال تشدید تنشها با ایران
او تهدید جمهوری اسلامی را بیشتر “بازدارندگی از طریق مزاحمت” توصیف کرد تا کنترل واقعی، و افزود: «تداوم درگیری هزینهای بسیار فراتر از منافع احتمالی انسداد خواهد داشت».
هر دو کارشناس توافق دارند که این اقدام میتواند “خودکشی اقتصادی” برای ایران باشد، زیرا تهران وابسته به صادرات نفت از این مسیر است و بسته شدن آن درآمدهای ارزی را به شدت کاهش میدهد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
همزمان نباید فراموش کرد کە کشورهای منطقهای مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، بحرین و قطر نیز به شدت متضرر خواهند شد، زیرا بخش عمده صادرات نفت و گاز آنها از این مسیر عبور میکند. چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران، احتمالاً فشار دیپلماتیک وارد خواهد کرد، زیرا بسته شدن تنگه میتواند قیمت نفت را به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه برساند و اقتصاد جهانی را با شوک تورمی مواجه کند. اتحادیه اروپا نیز این اقدام را “فاجعهبار” برای اروپا توصیف کرده و هشدار داده که میتواند به کمبود انرژی و افزایش قیمتها منجر شود.
تهدید به بستن تنگه هرمز سابقهای طولانی در سیاست خارجی ایران دارد. مقامات ایرانی بارها در پاسخ به تحریمها یا تنشهای نظامی، این تهدید را مطرح کردهاند اما هرگز آن را اجرا نکردهاند.

by Esmaeil Moradi | فوریه 17, 2026 | Uncategorized
ترامپ با تأکید بر اینکه مذاکرات اتمی ژنو “بسیار مهم” خواهد بود گفت در این گفتوگوها “به طور غیر مستقیم” مشارکت دارد. مردم آبدانان در آستانه چهلم کشتار معترضان تجمع کردند. سیانان از تقویت نظامی آمریکا در منطقه خبر داد.دونالد ترامپ گفت که به طور “غیرمستقیم” در مذاکرات میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده که قرار است روز سهشنبه ۱۷ فوریه (۲۸ بهمن) در شهر ژنو برگزار شود، مشارکت خواهد داشت. رئیس جمهور آمریکا در گفتوگویی با خبرنگاران در هواپیمای ویژه ریاستجمهوری، این مذاکرات را “بسیار مهم” خواند و افزود: «من به طور غیرمستقیم در آن دخیل خواهم بود.»
ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره چشمانداز توافق احتمالی میان واشنگتن و تهران گفت که ایران مدتها به دنبال موضعی سختگیرانه بوده، اما تابستان گذشته زمانی که جنگندههای بی۲ آمریکایی تأسیسات هستهای این کشور را بمباران کردند، پیامدهای این رویکرد را آموخت. او در ادامه خاطرنشان ساخت که تهران اینبار برای مذاکره انگیزه دارد و گفت: «من فکر نمیکنم آنها بخواهند با پیامدهای عدم دستیابی به توافق روبرو شوند.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
پیش از حمله آمریکا به سه سایت هستهای ایران در اول تیرماه، مذاکرات میان تهران و واشنگتن بر سر خواسته آمریکا مبنی بر اینکه ایران باید از غنیسازی در خاک خود صرفنظر کند، به بنبست رسیده بود.
ترامپ با اشاره به این امر گفت: «ما میتوانستیم به جای اعزام بی۲ها برای نابود کردن ظرفیت هستهای آنها، به یک توافق برسیم و مجبور شدیم بی۲ها را اعزام کنیم.» رئیسجمهور آمریکا ابراز امیدواری کرد که جمهوری اسلامی اینبار “معقولتر” رفتار کند.
عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، روز دوشنبه پس از ورود به ژنو در پیامی در ایکس نوشت که با “ایدههای واقعی” برای دستیابی به توافقی “برابر و عادلانه” به مذاکرات آمده و “آنچه روی میز نیست، تسلیمشدن در برابر تهدیدهاست.”
با وجود اظهارات ترامپ درباره تمایل ایران به توافق، مذاکرات با موانع جدی بالقوهای روبهروست. واشنگتن خواهان گسترش دامنه مذاکرات به موضوعات غیرهستهای، از جمله ذخایر موشکی ایران، شده است، اما تهران این خواسته را رد کرده و میگوید تنها در ازای رفع تحریمها حاضر است درباره محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود گفتوگو کند.
بیشتر بخوانید: اگر ایران چهار شرط نتانیاهو را نپذیرد، چه اتفاقی میافتد؟
توقف کامل غنیسازی و مذاکره در مورد توانمندیهای موشکی دو خواسته دیگری هستند که جمهوری اسلامی آنها را غیرقابل پذیرش خوانده است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، روز دوشنبه در جریان سفر به مجارستان گفت که دستیابی به توافق با تهران دشوار خواهد بود. روبیو در یک نشست مطبوعاتی گفت: «فکر میکنم فرصتی برای دستیابی به توافق از راه دیپلماتیک وجود دارد… اما نمیخواهم آن را بیش از حد بزرگ جلوه دهم.»
او دستیابی به توافق را “کار سختی” خواند و افزود: «انجام توافقهای واقعی با ایران برای هر کسی بسیار دشوار بوده است، زیرا ما با روحانیون شیعه تندرو سروکار داریم که تصمیمها را بر پایه ملاحظات الهیاتی میگیرند، تا محاسبات ژئوپولیتیکی.»
“همسویی آمریکا و اسرائیل در مورد ایران”
در همین حال مایک هاکبی، سفیر ایالات متحده در اسرائیل، در سخنانی در “کنفرانس رؤسای سازمانهای اصلی یهودیان آمریکا” در اورشلیم (بیتالمقدس) گفت که امیدوار است واشنگتن بتواند به یک توافق دیپلماتیک با ایران دست یابد، اما نسبت به اینکه در نهایت بتوان از اقدام نظامی اجتناب کرد، تردید دارد.
به گزارش “تایمز اسرائیل” هاکبی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا این مذاکرات صلح را به همراه خواهد آورد، گفت: «صادقانه بگویم، نمیدانم. میدانم که تردیدهای جدی و موجهی وجود دارد نسبت به اینکه ایرانیها هرگز با چیزی موافقت کنند که باعث شود از هرگونه جاهطلبی برای دستیابی به سلاح هستهای دست بکشند.»
هاکبی تأکید کرد آمریکا و اسرائیل “در این رویکرد که باید با ایران برخورد شود و نمیتوان اجازه داد وضعیت به همین شکل ادامه یابد، کاملا همسو هستند.”
سفیر آمریکا پیامدهای عدم دستیابی به توافق را برای ایران “سخت و بسیار بدتر” از جنگ ۱۲ روزه خوانده و تصریح کرد: «آنها نمیتوانند به عنوان یک تهدید هستهای باقی بمانند.»
افزایش فشار نظامی آمریکا در آستانه مذاکرات ژنو
شبکه خبری “سیانان” در گزارشی از ادامه تقویت قابل توجه توانمندیهای هوایی و دریایی ارتش ایالات متحده در خاورمیانه، در آستانه مذاکرات ژنو خبر داد. چندین منبع آگاه به سیانان گفتهاند که جابهجایی این تجهیزات و نیروها هم با هدف ارعاب تهران انجام میشود و هم برای آنکه در صورت شکست مذاکرات، آمریکا گزینههایی برای انجام حمله در داخل این کشور در اختیار داشته باشد.
طبق این گزارش تجهیزات نیروی هوایی آمریکا مستقر در بریتانیا، از جمله هواپیماهای سوخترسان و جنگندهها، در حال انتقال به نقاطی نزدیکتر به خاورمیانه هستند.
یک مقام آمریکایی نیز به سیانان گفته است که ایالات متحده همچنان سامانههای پدافند هوایی بیشتری را به منطقه اعزام میکند. همچنین به گفته یکی از منابع مطلع، مدت مأموریت چندین یگان نظامی آمریکا که در منطقه مستقر هستند و قرار بود در هفتههای آینده جایگزین شوند، تمدید شده است. بر اساس دادههای رهگیری پرواز در هفتههای اخیر دهها هواپیمای باری نظامی آمریکا تجهیزات را از ایالات متحده به اردن، بحرین و عربستان سعودی منتقل کردهاند.
دو منبع آگاه به سیانان گفتهاند که به نظر نمیرسد که دولت آمریکا هنوز درک روشنی از آنچه در صورت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی رخ خواهد داد، داشته باشد. به گفته این منابع گزینههای احتمالی جایگزین میتوانند برای آمریکا و متحدانش حتی مشکلسازتر باشند. به نوشته سیانان محافل اطلاعاتی آمریکا معتقدند که در کوتاه مدت احتمالا سپاه پاسداران هرگونه خلاء رهبری را پر خواهد کرد.
یک منبع آگاه از گزارشهای اخیر اطلاعاتی آمریکا در این مورد به سیانان گفت: «سپاه پاسداران قطعا جایگاه برجستهای دارد و فراتر از بوروکراسی معمول نظامی عمل میکند، اما پیشبینی دقیق اینکه در سناریوی فروپاشی رژیم چه اتفاقی خواهد افتاد، دشوار است.»
چندین منبع نیز گفتهاند که چند هفته پیش و در اوج اعتراضات دیماه، یک بازه زمانی کوتاه وجود داشت که حملات آمریکا در آن مقطع میتوانست بالقوه کفه ترازو را به سود مخالفان سنگین کند و به ایرانیها شتاب لازم برای سرنگون کردن حکومت به صورت طبیعی و از داخل را بدهد. به نوشته سیانان، این منابع مطلع اکنون این پرسش را مطرح میکنند که آیا ترامپ “آن لحظه حساس را از دست داد” و نسبت به اینکه حملات نظامی در هفتههای بعد بتواند همان نتیجهای را به همراه بیاورد که ماه گذشته ممکن میبود، ابراز تردید میکنند.
در آن زمان ترامپ در هشدارهایی صریحالحن خطاب به مقامات جمهوری اسلامی گفته بود آمریکا در صورت کشتار معترضان وارد عمل خواهد شد و نیروهای آمریکایی آماده انجام عملیات هستند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
او با انتشار پستی در تروث سوشال به معترضان ایرانی وعده یاری داده و نوشته بود: «کمک در راه است.» با این حال در آن زمان تجهیزات نظامی و ناوهای آمریکایی در کارائیب مستقر بودند و همین امر گزینههای آمریکا برای مواجهه نظامی با ایران را محدود میکرد. بنا بر گزارشها اسرائیل نیز نسبت به حملات موشکی تلافیجویانه ایران ابراز نگرانی کرده بود.
اما اکنون گروه ضربت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در خاورمیانه مستقر است و ناو هواپیمابر جرالد فورد نیز در مسیر خاورمیانه در حرکت است. ترامپ روز جمعه در پاسخ به پرسشی در رابطه با دلیل اعزام ناو جرالد فورد گفته بود: «در صورتی که به توافق نرسیم، به آنها نیاز خواهیم داشت.»
تجمع اعتراضی در آبدانان، حمله نیروهای امنیتی به روستای چنار
همزمان با چهلمین روز درگذشت جانباختگان اعتراضات و فشارهای شدید نهادهای امنیتی برای ممانعت از برگزاری مراسم چهلم، بنا بر گزارشها از ایلام شامگاه دوشنبه تجمعی اعتراضی در این شهر صورت گرفت. در ویدئویی منتشره شده از این تجمع، شعار “مرگ بر خامنهای” و صدای بوق ممتد خودروها در میدان ولیعصر این شهر شنیده میشود. کاربران در شبکههای اجتماعی از جو امنیتی و محدودیت شدید اینترنت در آبدانان خبر دادهاند.
در همین حال روز دوشنبه نیروهای امنیتی با یورش به روستای چنار در همدان و تیراندازی به سوی مردم، شمار زیادی را بازداشت کردند. پیشتر ویدئویی در شبکههای اجتماعی منتشر شده بود که جمعیت انبوهی از مردم را در حال فریاد زدن شعار “مرگ بر خامنهای” و “لعنت بر خمینی” در مراسم چهلم دو جانباخته اعتراضات در این روستا را نشان میداد.
