در مراسم چهلم جانباختگان دی ۱۴۰۴، کنار اشک و مرثیه، صحنههایی از رقص و همخوانی دیده شد. آیا این شکستن سنت سوگ است یا تلاشی برای تبدیل اندوه به زبان مقاومت و یادآوری جمعی؟ گفتوگو با دو کارشناس.در هفتههای پس از کشتهشدن بسیاری از معترضان در اعتراضات دی ۱۴۰۴، تصاویری از مراسم سوگواری در شهرهای مختلف ایران در شبکههای اجتماعی منتشر شد که برای بسیاری غیرمنتظره بود.
در این ویدیوها، در کنار گریه و نوحهخوانی، صحنههایی از همخوانی، دستزدن و حتی رقص بر سر مزار جانباختگان دیده میشود.
در میان این تصاویر، ویدئوهایی از خانواده نیما پارسا، امیرمحمد حاتمی، سامان عطایی، مانی صفرپور، عرفان آزرده و نیز پدر رها بهلولیپور دیده میشود که بر سر مزار فرزندانشان در حال رقص یا همخوانی هستند. این ویدئوها در شبکههای اجتماعی بهطور گسترده توسط کاربران بازنشر شدهاند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
در یکی از این مراسم، مادر دختر جوانی برای یاد دختر جانباختهاش میرقصد. این تصاویر برای بسیاری پرسشبرانگیز است که چرا در سوگ میرقصند؟
“حد نهایی اندوه”
مریم دهکردی، روزنامهنگار و عضو تحریریه ایرانوایر، در گفتوگو با دویچهوله فارسی این پدیده را در چارچوبی تاریخی و فرهنگی میبیند و میگوید: «نکتهای که خیلی دوست دارم به آن اشاره کنم، مسئله رقص سوگ است و این پدیدهای که امسال در میان کشتهشدهها، در مراسم سوگواریشان، بسیار نمود علنی پیدا کرده است.»
به گفته او، ایران سرزمینی با آیینهای متنوع و کهن سوگواری است؛ آیینهایی که در دورههایی کمرنگتر بوده اما هرگز از میان نرفته است.
دهکردی به نمونههایی از میان اتنیکهای مختلف اشاره میکند: «عربها در مراسم سوگ، بهویژه وقتی جوانی از دست رفته باشد، یزله میکنند و حتی تیراندازی میکنند. ترکمنها دوتار مینوازند، یارسانها تنبورنوازی میکنند، کردها چَمَری دارند.»
او با بیان اینکه اگر به هر گروه اتنیکی نگاه کنیم، شکل خاص خود از سوگواری آیینی را میبینیم، میگوید، “رقص سوگ” تنها به آیینهای اتنیکی محدود نیست و در ادبیات کلاسیک فارسی نیز ریشه دارد.
دهکردی در ادامه صحبتهای خود به منظومه خسرو و شیرین نظامی اشاره میکند که در آن شیرین در مواجهه با پیکر خسرو میرقصد و همچنین به سوگ سیاوش در شاهنامه که در آن مادر سیاوش سماع میکند.
به گفته دهکردی، اینجا با “حد نهایی اندوه” روبهرو هستیم، جایی که اندوه به شیدایی بدل میشود و بدن پیش از عقل واکنش نشان میدهد.
او برای توضیح این وضعیت، به خاطره شخصی خود از یک خویشاوند نیز رجوع میکند که در دوران کودکیاش در زمان جنگ ایران و عراق کشته شده و پیکرش هرگز بازنگشته است: «برای مراسم هفتم او حنابندان برگزار کردند. با وجود اینکه جنگ بود و هر روز آدمهای بسیاری کشته میشدند، برگزاری چنین مراسمی برایم غریب نبود.»
به باور دهکردی، آنچه امروز در سوگ جانباختگان اعتراضات دیده میشود، ادامه همان سنت مواجهه با اندوهی است که از ظرفیت معمول فراتر میرود.
سوگواری به مثابه زبان مقاومت
اورال حاتمی، جامعهشناس ایرانی مقیم آلمان، این پدیده را از زاویه دیگری تحلیل میکند. او به دویچهوله فارسی میگوید، اگر این رفتارها را با معیارهای کلاسیک سوگواری بسنجیم، “نامتعارف” به نظر میرسد، اما از منظر جامعهشناسی، نشانه تغییر زبان بیان رنج است.
به گفته او، آیین سوگواری در همه فرهنگها نهادی اجتماعی است که به بازسازی نظم ازهمگسیخته پس از مرگ کمک میکند: «در شرایط عادی، سوگواری کارکردی ترمیمی دارد. جامعه با برگزاری آیینها، فقدان را میپذیرد و به زندگی روزمره بازمیگردد.»
اما او معتقد است: «در شرایطی که مرگ معترضان به رویدادی جمعی و سیاسی تبدیل شده، تکرار همان الگوهای سنتی میتواند به معنای عادیسازی مرگ باشد.»
حاتمی میگوید: «اگر جامعه همان قالبهای سنتی را تکرار کند، مرگ را در نظم موجود هضم میکند. اما تغییر شکل سوگواری نشان میدهد که جامعه نمیخواهد این مرگ را بپذیرد و نه نظم تحمیلی را.»
به باور او، آواز و رقص بر سر مزار نه نشانه شادی، بلکه “امتناع از عادیسازی وضعیت موجود” است.
او از منظر جامعهشناسی بدن نیز به موضوع نگاه میکند و میگوید: «در فرهنگ رسمی، بدن عزادار باید خاموش و مطیع باشد، اما در این مراسم بدن فعال و ریتمیک میشود و به صحنه بازمیگردد. در شرایطی که زبان رسمی محدود یا بیاثر شده، حرکت بدن به رسانه تبدیل میشود. دستزدن و همخوانی، بدنهای پراکنده را به بدن جمعی بدل میکند و نوعی همبستگی نمادین میسازد.»
حاتمی در ادامه به نقش حافظه جمعی اشاره میکند. او میگوید: «جوامع برای به یاد آوردن، فقط روایت نمیسازند، بلکه آیین میسازند. رقص و موسیقی بر سر مزار نشان میدهد که جامعه در حال تولید فرم جدیدی از یادآوری است. در این فرم، کشتهشده صرفا موضوع ترحم نیست، بلکه به نماد تداوم زندگی بدل میشود.»
او این فرایند را تبدیل تراژدی به “سرمایه نمادین” مینامد، یعنی رنج به منبعی برای کنش اجتماعی بدل میشود.
آرزوهای نزیسته
مریم دهکردی بار دیگر بر ویژگیهای نسلی جانباختگان تاکید میکند.
به گفته او، بسیاری از آنها زیر سی سال بودند، فرزندانی که خانوادهها تمام توان خود را برای آیندهشان گذاشته بودند. «اکنون برای خانوادهها این وضعیت حد نهایی اندوه است.»
به گفته دهکردی، بازماندگان در مراسم گاه آرزوهای نزیسته عزیزانشان را زندگی میکنند؛ ترانههایی که همیشه در شادیها خوانده میشد، لباس سفید، شاهنامهخوانی یا حتی رقص.
از نظر او، این رفتارها نه انکار اندوه، بلکه شکل دیگری از مواجهه با آن است: «همه اینها تجلی آرزوهای نزیسته انسانهایی است که عزیزانشان به زور از آنها گرفته شدهاند. حالا بازماندگان، خودشان آن آرزوهای نزیسته را زندگی میکنند.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
اورال حاتمی نیز بر شکاف نسلی تاکید میکند. او میگوید: «نسلهای جدید کمتر با الگوهای مبتنی بر سکوت و تسلیم ارتباط برقرار میکنند و بیشتر به بیانهای مشارکتی و افقی گرایش دارند. موسیقی و همخوانی برای این نسل ابزار هویتسازی است و همان فرهنگی است که پیشتر در خیابان و شبکههای اجتماعی شکل گرفته بود و اکنون به سطح سوگ منتقل شده است.»
در بسیاری از این مراسم، گورستان که معمولا نماد پایان است، به فضایی برای بازتعریف زندگی اجتماعی بدل شده است.
حاتمی این تغییر را جابهجایی از “فرهنگ ماتم” به “فرهنگ مقاومت” میداند. به گفته او، وقتی امکان کنش مستقیم محدود میشود، آیینها به میدان کنش تبدیل میشوند.
در ایران سوگ همیشه با سیاست گره خورده، اما امروز ماجرا طور دیگری روایت میشود؛ انگار مردم همان درد قدیمی را دارند، اما راه گفتنش را تغییر دادهاند.

0 Comments