نماد جمهوری اسلامی پساخمینی، عالیترین نماینده آن و دشمن سرسخت غرب، اکنون مرده است. اسرائیل و آمریکا در حملهای هدفمند علی خامنهای را کشتند. غیاب او برای ایران و منطقه چه معنایی دارد؟ سناریوهای احتمالی کدامند؟قدرتمندترین مرد ایران که دههها جمهوری اسلامی را با مشت آهنین هدایت کرده بود، دیگر زنده نیست. رهبری که به فرمان او دهها هزار ایرانی، از جمله در ناآرامیها و اعتراضات ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و در نهایت دیماه ۱۴۰۴، کشته شدند، خود در حمله هدفمند آمریکا و اسرائیل کشته شد.
حمله به ایران و کشته شدن خامنهای، در پی به بنبست رسیدن مذاکرات ژنو درباره برنامه هستهای ایران انجام گرفت. آمریکا در هفتههای پیش از آغاز جنگ، بهطور گسترده نیروهای دریایی و هوایی خود را در خلیج فارس متمرکز کرده بود. ترامپ برای پذیرش شرطهای خود، به تهران تا اوایل ماه مارس فرصت داده بود.
اوضاع در ایران پس از مرگ خامنهای به کدام سو میرود؟ به نظر نمیرسد که مرگ او برای آمریکا و اسرائيل کافی باشد. آنها کماکان اهدافی را در ایران بمباران میکنند و به دنبال تغییر پایدار قدرت در این کشور هستند. اما نظام حاکم خود را بازآرایی میکند و سپاه پاسدارانش وعده انتقام میدهد.
نماد جمهوری اسلامی پساخمینی
علی خامنهای در نزدیک به چهار دهه قدرت، از سال ۱۳۶۸ بدینسو، نظام حکومتی در ایران را بیش از هر فرد دیگری شکل داد. او پس از مستحکم کردن جایگاه خود به عنوان رهبر، در تمامی موضوعات کلان، و گاه حتی در جزئیات، حرف آخر را میزد و دولت و رئیس جمهوری و سازمانهای نظامی و اطلاعاتی−امنیتی زیر نظر او بودند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
او در عین حال عالیترین مرجع دینی حکومتی بود. در دوران رهبریاش سپاه پاسداران به نیروی نظامی مسلط کشور بدل شد و بازوی برونمرزی خود، نیروی قدس، را گسترش داد.
در این دوران اسلامگرایان تهران با تحکیم هر چه بیشتر شبکهای از شبهنظامیان منطقهای، موسوم به “محور مقاومت”، در تقویت گروههای همپیمان در عراق، یمن، سوریه، لبنان و سرزمینهای فلسطینی نقش اصلی را داشتند و گاه حتی بر آنها فرمان میراندند؛ محوری که قرار بود نقش بازدارندگی نظامی را در برابر دشمن اصلی جمهوری اسلامی، یعنی اسرائیل، ایفا کند.
برنامه مناقشهبرانگیز هستهای و تولید موشکهای بالستیک نیز تحت رهبری خامنهای پیش برده شد.
معنای مرگ خامنهای برای ایران
مرگ خامنهای به عنوان تغییری تاریخی با پیامدهایی غیرقابل پیشبینی، نقطه عطفی برای ایران محسوب میشود. وضعیت در حال دگرگونی است، بهویژه با توجه به حملات آمریکا و اسرائیل که تازه آغاز شدهاند. نظام جمهوری اسلامی به شدت دچار لرزش شده است. اما آیا از این پس، تنها متزلزل میشود یا در میانمدت فرو میپاشد؟
کارشناسان گزینه دوم را دستکم در کوتاهمدت بعید میدانند. این نظام در نزدیک به نیم قرن پس از انقلاب ۵۷، با دستگاه امنیتی چندلایهاش که گاه تا کوچکترین زوایای زندگی عمومی را کنترل میکند، بیش از آن تثبیت شده است که جز با یک جراحی عمیق، بهسادگی از هم فروبپاشد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
چندلایه بودنِ هم دستگاههای امنیتی−اطلاعاتی و هم مراکز قدرت در جمهوری اسلامی، چنان است که میتواند هم حملات هوایی کوتاهمدت و هم از دست دادن چندین چهره کلیدی خود را تاب بیاورد. همچنین طبق گزارشهای داخلی، خامنهای پیشتر، در پی جنگ ۱۲روزه در خرداد گذشته، دستور تهیه برنامههای چندلایه جانشینی را، به قصد جلوگیری از خلأ قدرت، برای سناریوی یک جنگ دیگر صادر کرده بود.
تا زمانی که حلقه قدرت پساخامنهای بتواند برای سرکوب اعتراضات احتمالی داخلی، به پلیس، ارتش، سپاه پاسداران و بسیج تکیه کند و انشقاقی جدی در هرم رهبری رخ ندهد، نظام کماکان میتواند به زندگی خود ادامه دهد.
اکنون چه کسی حرف آخر را میزند؟
به گزارش رسانههای حکومتی، هیأتی سهنفره متشکل از مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی، غلامحسین محسنی اژهای رئیس قوه قضائیه، و علیرضا اعرافی عضو فقیه شورای نگهبان، رهبری کشور را برعهده خواهد گرفت. پزشکیان خود، امروز یکشنبه، دهم اسفند (اول مارس)، تشکیل “شورای موقت رهبری” را اعلام کرد.
اینکه در نهایت چه کسی به عنوان جانشین خامنهای منصوب خواهد شد، روشن نیست. در گذشته گمانهزنیهایی درباره پسرش مجتبی خامنهای مطرح بود که حضور بسیار کمرنگی در انظار عمومی داشته و چهرهای آشنا برای افکار عمومی نیست. در هر حال، تحلیلگران و کارشناسان در این مورد متفقالقولاند که اقتدار و نفوذ هیچ رهبر محتمل جدیدی، حتی همسنگ با دوران میانی رهبری خامنهای هم نخواهد بود.
در حال حاضر هیچکس با قطعیت نمیتواند بگوید ایران در یک هفته، یک ماه یا یک سال آینده چه وضعی خواهد داشت. با این حال، سناریوهایی وجود دارند که کموبیش از سوی ناظران و تحلیلگران محتمل تلقی میشوند.
تداوم وضع سابق
در این سناریو، دستگاه قدرت با تکیه بر سازوکارهای تثبیتشده، شوک حذف رهبر را مهار میکند. شورای موقت رهبری، همراه با سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی، بهسرعت خطوط فرماندهی را بازتعریف کرده و تلاش میکند هر نشانهای از خلأ قدرت را پنهان سازد.
تجربه جمهوری اسلامی در عبور از بحرانهای پیشین، از مرگ خمینی تا اعتراضات سراسری دهههای اخیر، نشان داده که اولویت نخست برایش بازگرداندن “وضعیت عادی امنیتی” است، حتی اگر هزینههای اقتصادی و اجتماعی آن سنگین باشد. در این چارچوب، تهران میکوشد حملات هوایی را با پراکندگی زیرساختها و جابهجایی مراکز حساس تاب بیاورد و همزمان با اقدامهای محدود تلافیجویانه، هزینههای سیاسی و امنیتی را برای طرف مقابل افزایش دهد.
اگر دولت آمریکا به پیروزی سریع نرسد، فشار افکار عمومی و ملاحظات انتخاباتی میتواند آن را به سمت یافتن راهی برای خروج کنترلشده از بحران سوق دهد؛ مسیری که به میانجیگری بازیگران منطقهای و کاهش تدریجی تنش ختم شود.
اعتراضات گسترده
شادی شبانه بخشی از مردم در واکنش به کشته شدن خامنهای نشان داد که نارضایتی انباشته، همچنان بالقوه آماده فوران است. در این سناریو، مرگ رهبر میتواند بهمثابه شکستن یک تابوی سیاسی، ترس را در بخشهایی از جامعه کاهش دهد و اعتراضات پراکنده را به موجی فراگیرتر بدل کند.
همزمانی فشار خارجی و ناآرامی داخلی، معادلهای پیچیده برای حاکمیت میسازد، زیرا منابع امنیتی باید در چند جبهه مصرف شوند. با این حال، تجربه سرکوبهای خونین گذشته و فقدان رهبری و سازماندهی منسجم در میان اپوزیسیون، همچنان موانعی جدی در برابر تبدیل اعتراضات به تغییری ساختاری محسوب میشوند.
در این چارچوب، به باور تحلیلگران، حکومت میتواند با ترکیبی از سرکوب خشن، ایجاد محدودیت ارتباطی، قطع اینترنت و نیز امتیازدهی محدود اقتصادی، اعتراضات را فرسوده و پراکنده کند.
انشقاق و کشمکش در هرم قدرت
در این سناریو، مرگ خامنهای تعادل ظریف میان مراکز قدرت را بر هم میزند. رقابت میان سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی و بخشهایی از کانون قدرت، میتواند به کشمکشهای پنهان یا آشکار منجر شود. هرچند تا کنون نشانهای از شکاف جدی علنی دیده نشده، اما فشار جنگ و تعیین جانشین میتواند این تعادل را شکننده کند.
نوعی کودتای درونساختاری یا قبضه قدرت توسط یک نهاد نظامی، از لحاظ نظری ممکن است، اما هزینههای داخلی و خارجی آن بالاست و میتواند مشروعیت نداشته نظام را از این هم ضعیفتر کند. به همین دلیل، بازیگران اصلی احتمالاً ترجیح میدهند اختلافات را در پشت درهای بسته مدیریت کنند.
چهرهای جدید با مسیری جدید
برخی تحلیلگران این احتمال را مطرح میکنند که ادامه حملات و فشارها، در نهایت به ظهور چهرهای متمایل به کاهش تنش بینجامد؛ فرد یا جمعی که حاضر به مذاکره جدی درباره برنامه هستهای و موشکی شود.
بیشتر بخوانید: خامنهای؛ رهبری که در دشمنی با ایران حد و مرز نمیشناخت
چنین مسیری مستلزم اجماع حداقلی در درون حاکمیت و تضمینهایی برای حفظ ساختار کلی نظام است. تجربه توافق هستهای پیشین نشان میدهد که حتی در صورت توافق، بیاعتمادی عمیق میان تهران و غرب پابرجا خواهد ماند و هر مصالحهای شکننده خواهد بود.
گذار به “شورای رهبری”
برخی ناظران احتمال میدهند که جمهوری اسلامی، بهجای تعیین جانشین خامنهای و انتخاب سریع یک رهبر قدرتمند، به سمت تثبیت یک رهبری جمعی بلندمدت حرکت کند؛ مدلی که در آن “شورای رهبری” نقش محوری در تصمیمگیریها داشته باشد. این گزینه میتواند از تمرکز قدرت بکاهد، اما خطر فلج تصمیمگیری و تشدید رقابتهای درونی را نیز در بر دارد.
بدیل شاهزاده برای دوران گذار
شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، خود را به عنوان چهرهای برای دوران گذار معرفی کرده و بر انتقال مسالمتآمیز قدرت، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد تأکید دارد. مزیت اصلی در این میان شناختهشدگی نمادین داخلی و بینالمللی اوست.
اما در میان ناظران و تحلیلگران مستقل، در خصوص میزان حمایت واقعی از او در داخل کشور، اجماع کامل وجود ندارد و پرسش کلیدی درباره پایگاه اجتماعی واقعی او در داخل ایران کماکان باقی است. به باور برخی تحلیلگران، در غیاب شبکه سازمانیافته و حضور میدانی، نقش او بیش از آنکه تعیینکننده باشد، در بهترین حالت میتواند مکمل فشارهای خارجی و داخلی تلقی شود.
جنگ منطقهای
در این سناریو، تهران برای تغییر موازنه، به تشدید اقدامات نامتقارن روی میآورد. فعالسازی همزمان جبهههای لبنان، عراق، سوریه و یمن میتواند منطقه را به آستانه یک جنگ فراگیر بکشاند.
بستن تنگه هرمز یا ایجاد اختلال در کشتیرانی، ابزاری برای فشار بر اقتصاد جهانی و افزایش بهای انرژی است، اما چنین اقدامی خطر واکنش گسترده بینالمللی را نیز به همراه دارد. این مسیر، پرهزینهترین گزینه برای همه طرفهاست و پیامدهای آن میتواند سالها منطقه را بیثبات کند.

0 Comments